بچه ها خسته شدم از تنهایی ۲۳ سالمه بچه های کوچیکتر از من تا ۸۳ اینا ازدواج کردن چون خانواده خوبی ندارم دوست دارم زودتر برم ولی خاستگار خوبی نبوده تا حالا خودم اهل دوس پسر اینا نبودم که بخوام باهاش ازدواج کنم الانم اصلا بلد نیستم با کسی دوست بشم از خونهم که فراریم ترس از همیشه مجرد موندن دارم خیلیم تنهام😔
خوردنی نیستی ولی میگم تو مارو درک نمیکنی اگه درک میکردی از این جملات کلیشه ای نمیگفتی....
خدایی لازم هم نبود بهم بگی خوردنی نیسی ،یکم مهربونترباشی خودتم آرومتری عزیزدلم حالاهی استرس و اعصاب خوردی و اینا مارو ب جایی نمیرسونه فقط داریم پیرمیشیم همین