بچه ها من عقدم الان چند وقته حامله میخایم تا چند روز دیگه عروسی کنیم ,من بخاطر حاملگی ام دکتر گفت جنین پایینه نباید از رو پله ها بری اومدم خونه بابام یه چند روزی پیش شوهرم نیستم امروز حدود یک ساعت پیش زنگ زدم رستوران یه چیزی سفارش بدم همون موقع شوهرم زنگ زد اومد پشت خط ،منم قطع کردم بهش زنگ زدم سر و صدا کرد با کی حرف میزدی گفتم زنگ زدم رستوران قطع کرد پیام داد من عروسی هیچی نمیخام نمیدونم چه داستانی داری از این به بعد هیچی نمیخام حروم زاده،منم جوابش دادم گفتم از تماس عکس میگیرم میام نشونت میدم گفتم من حامله ام این حرفا میزنی گفتم گمشو بعدش پیام داد بقران از امروز نمیخامت روزگارت سیاه میکنم من اصلا هر روز با یکی ام گفت یه ادم خراب هرچی بهش بگی مهم نیست بهتر از این نمیشه گفت خیلیا بهم طعنه زدن من منظورشون الان فهمیدم گفت من اصلا به هیچیت خوشبخت نیستم نه خودت نه بچه حروم زادت برو بندازش من دلم ب بچه و با تو بودن خوش نیست
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
تقدیر به خودتون واگذار میکنم...اما یه حرفی هست...مولانا میگه که؟شما پشت سرمن حرف میزنید..غیبت میکنید ..ونمیتونید حرفاتون رو به خودم بگید از عاجزی مثل من می ترسید ...اما ازخدا نمیترسید .هر کسی ک از خدا نمیترسه من به خدا میسپارم....