سزارینی؟
ببین ترسو تر از من هییییییشکه نیستا ..ینی مثه چی از زایمان میترسیدم..ماه اخر از ترس خواب نداشتم ..با گریه رفتم بیمارستان ..شانسم وزن بچه بالا بود گفتن سزارین کن ..باز عزای سزارین گرفتم با هزار ترس و لرز رفتم اتاق عمل ..ساعت پنج و چهلو پنج دقیقه منو خابوندن رو تخت..امپولشو ک اصلا نفهمیدم چطور زد تو کمرم ..ساعت پنج و پنجاه دقیقه دست ب کار شدن ..ساعت شیش و پنج دقیقه صدای بچه اومد ..اصلاااااا متوجه نشدمچطوز شکممو برش زدن و دوختن ..اصلا باور نمیشد ب همین راحتی زایمان کردم..
بعدشم ک بردنم ریکاوری ..وقتیم رفتم تو بخش بی دروغ فقط موقعی ک گفتن از تخت بیا پایین راه برو یکم سختم بود وگرنه خدایش زایمانم عالی بود ..بعدشم تا سه روز خابیدن و بلند شدنم یکم سختم بود ولی قابل تحمل بود برام .فقط شیاف میزدم