بچهها منو مادر شوهر تو یه ساختموینیم خواهر شوهر فتنه همسایه مادر شوهرم رفته مسافرت ۵ روز تو این ۵روز اون برا پدرشوهرم ناهار میپخت من شام دیروز شوهرم گفت فردا پارکینگ بشور من گفتم حالا تا فردا صبح مادرم اومد خونمون بعد سوار ماشین شوهرم بود که بره خواهرشوهرم از در اومد بیرون به شوهرم سلام کرد به مادرم نه بعد گفت من ندیدم مادرتو هستید بقیشو بگم؟؟؟