یه خانومه اومده بود آرایشگاه ... گوشیش زنگ خورد .. بعد آرایشگره گفت کی بود گفت بابام گفت سری برم خونه ... گفت چیکار داره مگه ... گفت مامانم رفته بیرون ... زن مطلقه هم که کنتر نمیندازه که ...مطلقه بود آخه... گوشه چشمش اشک بود ...
خیلی بد بود هیچ وقت یادم نمیره حرفشو