من هییچ محبتی از همسرم تو اون دوران ندیدم. هییییچی
کلا رفت خونه مادرش 😐
و من با دوتا بچه شیر به شیر بودم .
غروب هم میومد پاشو با مادرم اینا بریم پارک. کوفتی !!!
هرچی می گفتم من خسته ام و دوتا نو زاد دارم حالیش نبود ! می گفت تو غیر اجتماعی هستی !
می رفتیم هم کوچچچکترین کمکی نمی کرد مادرس هم اصلا نمی زاشت حتی یک لحظه بچه ها رو نگه داره
کلا خودم می کردم کلا
اخرشم مریض شدم افتادم خونه انداختن گردن خانوادم که به من نرسیدن 😐😐😐