2777
2789
عنوان

اشتباه از من بوده یا مادرشوهرم؟🤗

1272 بازدید | 52 پست

سلام دوستان لطفا صادقانه بهم جواب بدین 

امروز مادرشوهرم خواهرشو دعوت کرد خونشون (از شهرستان اومده بودن) و ۳ تا پسر دارن در حدود ۲۵،۲۰،۱۸ سنشونه 

همسر منم سرکار بود 

من صبح به مادرشوهرم گفتم زنگ بزن ببین اگه پسراشونم میان من برم خونمون 

مادرشوهرم منو شستو پاک کرد با این حرفم😑

گفتم که نه اونا راحت میشن نه من خونشونم کوچیکه چهل متره اتاق هم ندارن 

گفت من چطور زنگ بزنم براشون؟

خوبه والاه از این به بعد اینجوری مهمون تحویل میگیری؟

یک هفته چطور سفر بودی؟(من رفته بودم مسافرت) 

گفتم چه ربطی داره؟😑

منم سرم درد میکرد از صبح حموم هم میخواستم برم 

بخاطر همین زنگ زدم به مامانم اومد دنبالم 


خلاصه الان بگین اشتباه از من بود یا مادرشوهرم ؟

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

از مادر شوهرت 

زندگی گاهی دم کردن چای با آلبالوست یا چیدن چند میوه ازدرخت که تورا به ماندن پیوند میدهدزندگی همین لحظه ایست که من تورا نفس میکشم برایت چای میریزم و تمام اندوه جهان را درآن حل میکنم

اشتباه اول از شما بعدش مادرشوهرتون هم مثل شما بی سیاست و بی ادبانه رفتار کرده

میگن وقتی سجده میکنی فکر کن سرت رو روی پای خدا گذاشتی از وقتی شنیدم دلم نمیخاد سرمو از سجده بردارم .......

مادرشوهرت چقدر سلیطس

اول اینکه پروفایل برا خودمه برندارید مرسی بعد از کلی گشتن به اصرار با شوهرم رفتیم تا اون طوطی که دوست داشتم بخریم خیلی خوشحال بودم اونروز یادمه صاحبش گفت چون دوسش داری بهت میدم چون میدونم خیلی علاقه داری بهش قول دادم خیلی مواظبش باشم بیشتر از چشمام اومدم خونه از خوشحالی خوابم نبرد اونروز روز ها گذشت ما بیشتر وابسته هم شدیم خیلی دوسش داشتم به داشتنش مغرور بودم تو شهر غربت رفیق تنهایی هام بود باهم بازی میکردیم قایم موشک و💔باهم میخوابیدیم شبا چندبار بیدار میشدم ببینم جاش خوبه سردش نباشه بخاری زیاد نباشه گرمش بشه اذیت بشه تا یکم بی‌حال میشد یروز کل دنیا رو سرم خراب میشد که جگر گوشه من چشه من خونه تمیز میکردم اون برام آواز میخوند من آشپزی میکردم برام آواز میخوند من آرایش میکردم اون روی شونم سر به سرم میزاشت گاهی از دستش عاصی میشدم ولی بازم شیرین بود اذیت هاش تا اینکه اونروز شوم رسید بنا به دلایلی که بهم ریخت فکرم اون پر زد رفت چقدر گریه کردم دنبالش گشتم الان بیشتر از ۴۰روزه رفته ولی من نمیتونم فراموش کنم شب روزم گریس من واقعا بدون اون مریضم اون برای من پرنده نبود عضوی از قلبم بود من واقعا نمیبخشم اونی که باعث شد بره💔😔هرروز از خدا میخوام برگرده خدا میشه یروز اونی که پیداش کرده زنگ بزنه بگه دلم به رحم اومد بیا پسش بدم بهت تموم اینارو با اشک نوشتم :)💔من یه دیوونه دلتنگم کاربری موفرفری سایت سابق 

۹۰ درصد شما عزیزم 

پسرا که نمیخورنت اولا 

خونه ی مادر بزرگشونه اونم که نباشه شما روت میشه به کسی زنگ بزنی میای خونمون بچه تم میاری یا نه 

یکم فکر کن

دوما وقتی مهمونی هست  کمک بدی بهتره تا بخوای بری تو اتاق پا گوشی دراز بکشی 

سوما اینجوری خیلی بد شد 

اگه جوابتو ندادم به این نتیجه رسیدم که در برابر فهمیدن مقاومی  😑
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792