۴سال باهمیم خانوادم نزاشتن ازدواج کنیم...اون دیگه کلافه شده...نکخ الان از اولشم همین بود😑یه ذره صبر نداره اصن جرعت نمیکنم برم بهش بگم بزا یکی دوترم از دانشگاه بگذره بعد اقدام کن باز دوباره بیا خاستگاری...چون قطعا قراره باز دعوا راه بیفته... از درسم بیوفتم..میگع بیا فرار کنیم وقتی میگم همچین کاری نمیکنم میگع تو نمیخوای ک درست شه همه چی خانوادت راضی بشو بودن راضی میشدن... یا میگه فوقش شکایت میکنن ازم کتک هم میزنن... میریم دادگاه قاضی حق و به منو تو میده همو دوس داریم باهم بودیم...من نمیخوام ابرو ریزی شه... بعدم ب من باشه دلم میخواد لیسانس بگیرم بعدش😑اینو ک اصلا جرعت ندارم بهش بگم... البته خیلی دوسش دارم...و فک نکنین میخوام تو اب نمک بزارمش نه... ولی الان شرایطش نیست... اونم خسته شده...منم میترسم ک دوباره شروع کنم😑چیکاار کنم