2777
2789
عنوان

بین عشقم...وادامه تحصیل موندم...

115 بازدید | 8 پست

۴سال باهمیم خانوادم نزاشتن ازدواج کنیم...اون دیگه کلافه شده...نکخ الان از اولشم همین بود😑یه ذره صبر نداره اصن جرعت نمیکنم برم بهش بگم بزا یکی دوترم از دانشگاه بگذره بعد اقدام کن باز دوباره بیا خاستگاری...چون قطعا قراره باز دعوا راه بیفته... از درسم بیوفتم..میگع بیا فرار کنیم وقتی میگم همچین کاری نمیکنم میگع تو نمیخوای ک درست شه همه چی خانوادت راضی بشو بودن راضی میشدن... یا میگه فوقش شکایت میکنن ازم کتک هم میزنن... میریم دادگاه قاضی حق و به منو تو میده همو دوس داریم باهم بودیم...من نمیخوام ابرو ریزی شه... بعدم ب من باشه دلم میخواد لیسانس بگیرم بعدش😑اینو ک اصلا جرعت ندارم بهش بگم... البته خیلی دوسش دارم...و فک نکنین میخوام تو اب نمک بزارمش نه... ولی الان شرایطش نیست... اونم خسته شده...منم میترسم ک دوباره شروع کنم😑چیکاار کنم

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

همه ی آدمها حق این رو دارند که برای اینده ای که در نظر دارن برنامه ریزی کنن .چه مرد چه زن .تو این موضوع نه شما مقصرید نه طرف مقابلتون ...برای همین به نظرم باید بشینید و کامل و بدون ابهام با هم حرف بزنید و نتیجه هر چی که باشه رو به خانواده ها اعلام کنید ...خیلی از سوتفاهم ها و یا عدم تفاهم ها در عدم بیان انتظارات و هدفها از طرف مقابل هست ...به نظرم شما هنوز از تصمیمات و اینده خودتون کامل و شفاف با دوست پسرتون صحبت نکردید .....میتونید حرفاتون رو بهشون بگید و همینطور اطمینان بدید که غیر از اون به کسی دیگه فکر نمیکنید .....شاید دوست پسرتون نسبت به آینده بد بین هستند که مبادا شما در محیط دانشگاه تغییر فکر داشته باشید .

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن ......منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن .........
همه ی آدمها حق این رو دارند که برای اینده ای که در نظر دارن برنامه ریزی کنن .چه مرد چه زن .تو این مو ...

اره...از اینم میترسه یبار بهم گفت که اگه بری دانشگاه فراموشم کنی چی...اما قبل اینم همیشه عجله داشت...هرچی بهش میگم همه چی خراب تر میشه حرف تو گوشش نمیره...هی میپرسه کی؟ کی؟ بهش گفتم بزا دانشگا برم دست و بالک باز شه بتونم باهات بیرون بیام بعد درستش میکنیم...هزار جور بدبختی همینو راضیش کردم...ک دانشگا ک ثبت نام کردم بعد... الان دیگه نمیتونم بهش چیز دیگه بگم...

اره...از اینم میترسه یبار بهم گفت که اگه بری دانشگاه فراموشم کنی چی...اما قبل اینم همیشه عجله داشت.. ...

ایشون فقط و فقط نگران آینده هستند که فراموش بشن ...باید برای این قسمت بهشون اطمینان بدید و اگر خودتون هم مطمئن نیستید که ممکنه در آینده چی پیش بیاد بهتره باهاش اتمام حجت کنید .بهش بگید من میرم دانشگاه و تا وقتی تموم نکردم نمیخوام ازدواج کنیم .امانمیدونم تو این مدت چی پیش میاد ...اگه با این شرایط قبول میکنی با هم باشیم وگرنه بهتره همدیگه رو اذیت و ناراحت نکنیم .

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن ......منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن .........
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز