دیشب با دوستم بیرون بودم حالش خوب مبود با دوستش کات کرده بودن رفتم یه کافه یکم حرف بزنیم اما به شوهرم گفتم فلانی حالش بده میریم تو ماشین قراره خرف بزنیم
داخل کافه بودیم یه پسری ک دوست دوره دانشگاهم بود اومد و اون اومد سمت ما سلام و حال و احوال
و من خیلی محترمانه و سنگین برخورد کردم حالا اومدم خونه داشتم برای شوهرم تعریف میکردم فلانیو دیدم چقدر زشت شده بود و اینا
گفت چرا بهم نکفتی زفتی کافه و حالا رفتی اونو دیدی اومدی برام تعریف میکنی
چرا اصلا محل گذاشتی بهش و یعنی چی
بهش میگم حسی ک بینمون نبوده ک بخوام خودمو بگیرم و محلش ندم بعدم بخاطر اینکه بنا به دلایلی چندوقت یکیار همو میبینیم و توهم ک میدونی نمیتونم محلش ندم
حالا برگشته قیافه گرفته و حرف نمیزنه و سر سنگینه...
واقعا نمیتونم بی منطقیشو هضم کنم
چرا بعضی وقتا مردا انقد بی منطق میشن