دخترعمه من ۴۳سالشه منم ۳۰ساله م اون از بچگی کلا عقده ای بار اومده بود
بارها با من جنگ دعوا میکرد که توی فامیل صدامو بیاره اما من محلش ندادم به هدفش نرسید
اون زمان که مادرمم زنده بود همش پیش مادرم از من بدگویی میکردش مامانمم میوفتاد به جونم دعوام میکرد
الانم که ۴۳سالشه دیگه بچه وضع نیست هنوزم دست برنمیداره
هرکلاسی من ثبت نام کنم باید اونم بره اگر نره بخدا شب خوابش نمیگیره
من سالن ارایشگاه زدم اونم اومد تقلید کرد بلد نبود الان ورشکست شد بگو اخه چرا از من تقلید میکنی
من تازگیا رفتم کلاس کامپیوتر ثبت نام کردم امروز مثل عقده ایا اومده بود میگفت فلانی منم رفتم اسم نوشتم
یکی نیست بگه به چه دردت میخوره
تا من گواهینامه گرفتم سریع اونم رفت
چطور فکر کرده میخواد با من رقابت کنه من تا نصف شبا درس میخونم تلاش میکنم چندشم میشه هرجا میرم اونم هست
بیمه پاسارگاد ثبت نام کردم اونم اومد خخخ یعنی ۴۳سال فکر بیمه نبود الان یادش افتاد