کاش نبودم کاش که هرگز نبودم
و هیچ نفسی نبود و هیچ تپشی که با آنها وادار به تحمل زندگی میشدم
که چیزی نیست جز اندوه. اندوه ز آغاز و ز پایان.
ای دنیا چه میشد مرا ز ننگ نامت محو می نمودی
آخر به کجایت بر میخورد؟
من که بود و نبودم توفیری نمی کند برای کسی.
هنوز دیر نشده است مرا ببر به دنیای دگر
آه کاش هیچی حس نمیکردم