میتوان با پنجه های خشک ... پرده را یک سو کشید و دید ... در میان کوچه باران تندی می بارد ... کودکی با بادبادکی رنگی .. ایستاده زیر یک طاقی ... گاری فرسوده ای میدان خالی را .... با شتابی پرهیاهو ترک میگوید.... آری... میتوان بر جای ماند
خدایا مرسی که هدیه به این قشنگی به من دادی👩👧کمکم کن بتونم تماااام آرزوهاشو برآورده کنم حسرت هیچی به دلش نمونه...خدایا یا بکش خلاصم کن یا این حالمو عوض کن دیگه نا ندارم