۳ ساله ازدواج کردم ۲۱ سالمه
۶ ماه بعد از عقد همسرم بیکار شد و مشکلات شروع شده از اون موقع تا یکماهه پیش بیکار بود یکماهه پیش به ضرب و زور فشار زندگی و مالی رفت سره یه کاری ( کلا اصلا کاری نیست و تنبله و راحت طلب و هر شغلی رو دوست نداره نازش زیاده غرور داره )
برای خونه هم یه زمین فروخت و خرج و با اون پس انداز میداد که تموم شد
الان یکساله که اومدیم سر خونه زندگیمون بخاطره اینکه دست و بالش خالی بود عروسی نگرفتیم گفتیم بعدا ولی من میدونم بعدا هم وجود نداره از وقتی اومدیم تو خونمون من دارم کار میکنم شغل خونگی دارم و ۹۰ درصده خرج و مخارج خونه و قسط ها با من بود حتی پول من به همسرم میدادم که همراهش باشه بدونه هیچ توقع و منتی به شدت از منت گذاشتن بدم میاد و میگفتم مرد غرور داره به روش نیارم خیلی صبوری کردم تو دوران عقد دست بزن خیلی شدیدی داشت در حد چند بار شکایت بد دهنه بد اخلاقه فحش میده و بهم احترام نمیزاره حتی تو عقد نمیزاشت با خانوادم رفت آمد داشته باشم الان بعد از یکسال زندگی زیر یک سقف میبینم بازم بی احترامی میکنه صدام در اومده بهش میگم تو میبینی با این خستگیم چرا انقدر با من ور میری اذیتم میکنی بهم محبت نمیکنی میگه پول ندارم میگم تو ۲۰ ت در حد یه شاخه گل نداری!اصلا نمیخواد بهم محبت کنه بد تر از اون قدیم بهش پول میدادم یا خرجی برای زندگی میدادم تشکر میکرد الان چند ماهیه با پررویی تشکر نمیکنه و میگ وظیفته احساس میکنم زیادی براش گذاشتم و پررو شده امروز باهم دعوا کردیم من رفتم برم باشگاه کلیدمو ازم گرفت منم دیگه برنگشتم اومدم خونه مادرم بهش گفتم بمیرم دیگه نمیام منو از تو خونه ای که با بدبختی براش زحمت کشیدم بیرون میکنی و خیلی این نمک نشناسی و بی احترامی بهم آزارم داده درحدی که فقط به طلاق فکر میکنم چند ماهیه یه روز خوش برام نذاشته