تو این اوضاع مامانم بازم اصرار داره بریم کربلا
با وجود مرز بسته
جالبه چشم خودشم عفونت کرده باد کرده
انقد از صبح عصبیم و حالمممم بده زنگ زدم خالم گفتم بهش بگو نریم بازم قبول نکرد
بدبختی شهرستان خونه اقوامیم وگرن من مسگقتم نمیام خودت هرکاری دوست داری بکن..