یکی از اون پسرا که کشتی گیر بود
بعد از کشتی جاوید میره سرویس بهداشتی رحمان هم همونجا بوده رحمان داشت با بهمن درمورد مواد صحبت میکرد میگفت خالصه عالیه و این چیزا
پسره هم میشنوه می ترسه میره به امید میگه که یه کاری براشون انجام بده
امید هم میره با رحمان و طلا صحبت میکنه هر دو عصبانی میشن طلا پسره رو تهدید میکنه میگه اگه بری به کسی بگی خانوادتو میکشیم
بهمن هم به رحمان دستور میده که امید و بکشین رحمان هم امید و میکشه