ازاینکه همه بهم زورمیگن ازاینکه وقتی به رفتارهای بدبقیه اعتراض میکنم بدهکارهم میشم ازاینکه بابام بهم میگه بایدنوکری زن داداشات روبکنی نبایدناراحتشون کنی ازاینکه خونواده شوهرم درمقابل همه خوبی هام میگن جاریت خوبه توکه کاری نکردی برامون ازاینکه شوهرم وقتی میادخونه این همه کارهایی که کردم نمیبینه درست یه کاری که مونده میبینه شروع میکنه به غورزدن
کسی نیست بگه اینم آدمه دلش میشکنه آرامش میخوادازخدامیخوام جونموبگیره راحت بشم شایداینجوری به آرامش برسم