تنها کسی که باهاش راحتم شوهرمه
تنها دوستم
فقط نمیشه از خانواده ام عذاب های که دارم میکشم از دستشون حرف بزنم
تف سر بالاست
خستم بخدا
عقدیم چند وقت دیگه عروسیمه
الان یه دعوای اساسی کردیم با مامانم هیچ وقت بلد نیست حرف بزنه آرزو تو دلم موند
من خودم شاغل بودم تا یه مدتی هر چی بود خودم میگرفتم
الحق از وقتی عقد کردیم شوهرم مرتب پول میداد همیشه جوری بود نیاز به خانواده نداشتم اینا هم میفهمیدن شوهرم اینطوریه یکبار نپرسیدن پول داری یا نداری چیزی لازم داری یا نداری هر چی میخواستم از تنقلات یا هرچی شوهرم میگرفت یا با کارت خودم من شرایط مالی خانواده ام رو درک میکنم انتظار فضایی هم ندارم در حد حرف دلم گرم باشه
حتی وقتی دیگه شاغل نبودم و فشار مقدمات عروسی زیاد شد و میدونستن حقوق شوهرم دیر میدن اصلا یکبار هم نپرسیدن
بینید همین الان هم من نه منت شوهر میکشم نه خانواده ام شوهرم که بدون هیچ حرفی از جانب من خودش حواسش بود
خانواده ام درک میکنم ولی چند وقت یکبار بگن خدایی هیچی نمیشه
سر جهيزيه ما چون جنوبیم رسم طبق توان دختره یعنی تو خانواده ما شوهرم گفت من خودم همه چی میگیرم مامانم گفت نه من دختر بدون جهاز نمیفرستم برام خریده ولی برای قشنگی و پز خودشه یه قسمتی هم خب آره برای من
ولی تا وقتی برای من ارزش داره و میفهمم میخواسته دخترش سر بلند باشه که منت نذاره
من واقعا روم نميشه به شوهرم بگم پول بده تو دوران عقد درست نمیدونم حالا درست یا غلط باور منه
سری قبل دندونم درد اومد خودش متوجه شد نوبت گرفتم بردم دندون پزشکی
حالا این سری به مامانم دوستانه گفتم مامان من روم نمیشه به علی بگم میدونی که این سری باهم بریم گفت من ندارم فلان قدر بدم گفتم دندون عقل کشیدنه درست کردن نیست
گفت فلان دکتر گفتم دندون عقلمه پیش هر دکتری نمیشه خلاصه یه سری حرفا زد گفتم اصلا غلط کردم خوبه نمیخواد
تو از وقتی من عقد کردم شده یکبار بگی پول داری نداری چیزی لازم داری یا نه فقط دلت به این چهار تیکه خوشه که هرجا میشینی پز میدی دیگه منتش سر منه بعد گفت چندوقت پیش یه تاپ خریدم واست گفتم بعد این همه مدت یه تاپ این منت رو داره هم تاپ هم پولش رو بهت میدم. بعد دو تیکه ای بود که تو این مدت گرفته بود نپوشیده بودم گذاشتم دم در و الان تو اتاقم
از منت گذاشتن متنفرم
از این بلاتکلیفی متنفرم
از این حس که از خانواده ام گرفتم حالم از خودم بهم میخوره
دندون پزشکی هم نمیرم تا خودم پول جمع کنم برم
از وقتی عقد کردم واقعا حس میکنم جایی ندارم دستشون درد نکنه هر چند با منت و تعریف بلاخره این وسایل رو خریدن
شاید باورتون نکنه دوست داشتم این وسایل رو نمیخریدن
ولی حس حمایته قلبی بود ظاهری نبود فقط تو اجتماع
خانواده من خوب هستن ولی گاهی یه حرفایی یه حرکاتی میکنن هم خودشون رو بی ارزش میکنن هم دیگه دلم نمیخواد ببینمشون
حتی اگر منظوری نباشه و من بد بفهمم همه چی رو
بیانشون دلت رو میشکنه
خودشون باید درک کنن من عقدم درست نیست هر چند شوهرمه ولی بگم پول میخوام اینجا اینطوری نیست خب من بهشون قبل عقد گفتم اگر توان مالی ندارید فعلا صبر کنیم گفتن نه همه چی اوکیه
حالا من رو گذاشتن تو این حال بد خودمم خیلی حساس شدم
همین الان شوهرم بفهمه خودش دوباره نوبت میگیره ولی پیشم درست نیست شاید یک درصد فقط فکر کنه چرا خانواده کاری نمیکنن درسته همچين آدمی نیست ولی خودم دوست ندارم