سلام من با همسرم ک با عشق ازدواج کردیم
تو خونمون آشنا شدم
کابینت نصب میکرد کار دومش بود
هی میگفتمکاش منو بخوادو این چیزا
بعد ک اومدیم شهرشون ظرف ما دستش بود آورد دادنی رسوندمون بعد سر چهارراه برام یه گل رزم خرید و بعد برگشتیم خونه بهش پیام دادم ک دوسش دارم و عاشقشم بعد اونم نه گذاش نه ورداشت گف منم دوستت دارم
بعد یک ماهه عقد کردیم
الانم تو خونمونم سرای عشقمون
خیلی ام ازش راضی ام
دوستش دارم با دنیا عوضش نمیکنم
خوشحالم ک دل و جرعت گفتن عشقمو داشتم