هتل رزرو کرده بودم ، برای چند روز ،اومدم شهرستان ، دنبال شوهرم ، جریان کاملش تاپیکای قبلیم هست
کلی فحش داد، دعوا کرد، تحقیر شدم اصلا ، تو خودم شکستم
از اینکه چقدرررر تنها و بی کسم که به شوهری که اختلال شدید روانی داره ، تنهام گذاشته، فکر بچش نیست ، مارو ول کرده اومده شهرستان پیش خانوادش، و خیلی مشکلات بزرگ دیگه داره ، پناه آوردم ، بازم منو نمی پذیره
خیلی شکستم تو خودم
آخرش گفت میدونستم نیومدین
منم از خجالتم گفتم آره
میخوام سریع برگردم تهران ، خونم،
تا بیشتر از این تحقیر نشدم