2789
عنوان

شب اول

460 بازدید | 28 پست

بالاخره عروسی با همه بزن و برقصاش تموم شده بود

مادری نداشتم که بغل کنم و تو بغلش زار بزنم که اگه داشتم شاید سرنوشتم جور دیگه رغم میخورد

پس دست پدرم بوسیدم خواهر کوچیکم پگاه در اغوش گرفتم وسعی کردم خودمو خوشحال نشون بدم

از همه خداحافظی کردیم و سوار ماشین محمد شدیم

حالا ما باهم تنها بودیم غریبه ای که فقط اسمش رو میدونستم


کلینیک زیبایی تو تهران بدون تبلیغات میشناسین بگین

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

دعای مادرت همراهته الهی که خوشبخت بشی نه مثل من که ازهمون شب اول فهمیدم افتادم توبدچاهی هنوزم که هنو ...

اخی عزیزم این داستانه راستش. چرا راضی نیستی از ازدواجت

کلینیک زیبایی تو تهران بدون تبلیغات میشناسین بگین

معذب بودم سرمو به سمت شیشه کج کردم و بیرون تماشا میکردم

اهنگ ملایمی پخش میشد .  صدای  قیج قیج برف پاکن ماشین  سکوت داخل ماشین رو سنگین تر کرده بود.

_آروم باش بابا... حداقل آب دهنتو قورت بده

صدای محمد بود

برگشتم به صورتش نگاه کردم . چشم و ابرو های . صورت زیبایی داشت یه صورت مردونه ته ریش جذاب ترش کرده بود . من عاشق پسرای بور بودم ولی خب نمیتونستم جذابیت محمد انکار کنم

شاید اگه یه زمان دیگه یه جور دیگه آشنا میشدیم همه چیز فرق میکرد

جوابشو دادم

+ مشکلی نیست خوبم

_با همه انقد رسمی صحبتی میکنی؟

+ بله با غریبه ها رسمی حرف میزنم

متوجه شدم کلمه درستی استفاده نکردم ولی دیگه دیر شده بود

نیشخندی زد

معلوم بود بهش بر خورده

تا اخر مسیر تو سکوت رفتیم

کلینیک زیبایی تو تهران بدون تبلیغات میشناسین بگین

خونش تو یکی از محله های بالا شهر بود

از کنار خونه هایی که همیشه برقشون چشممو میگرفت عبور کردیم

تو یه کوچه با شیب زیاد ماشین  رو نگه داشت

با تمسخر لب زد : بفرمایید مادمازال ...قصرتون

خسته تر از اونی بودم که بخوام جوابش رو بدم

در ماشین رو محکم  بست و سمت آپارتمانی که ۱۰ متری جلو تر بود حرکت کرد

منم دنبالش از ماشین پیدا شدم . حفظ تعادل تو اون شیب با اون لباس  واسه منی که اهل پوشیدن کفش پاشنه بلند نبودم واقعا سخت بود

به صورت مضحکی مثل پنگوئن تیر خورده به سمت خونه ای که داخلش رفت راه افتادم

داشتم زیر لب به زمین و زمان فحش میدادم که معلوم نیست اه کدوم بدبختی گرفت پام رفت رو جدولو  دامنم زیر پامو کلم تو اسفالت بله در  یه حرکت جوری کله پا شدم که از دور مشخص نمیشد چه جور موجودی کنار جوب دراز کشیده

درد زیادی که رو مچ پام و زانوم حس میکردم اشکمو در اورده بود

وضعیت افتضاحی بود با لباس عروس و چشمانی اشک آلود کف خیابون نشسته بودمسعی کردم بلند شم نباید منو تو این وضعیت میدید باید خودمو سریع جمع و جور میکردم

کلینیک زیبایی تو تهران بدون تبلیغات میشناسین بگین
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز