اصلش اینه که درمورد خودشه یه چند روزی مسافرت بودن درواقع همسایه ایم تو یه کوچه زندگی میکنیم یه مردی هست از همسایمون مزاحمشون میشه که هر سری خونه نیستن میاد میشینه کوچه این دوستمم که میگم پدر ندارع خب میگفتم میاد میشینه کوچه میگه فلانی جندس همین موضوعات خلاصه ابروشونو میبره منم گفتم بهش بگم شاید خبر ندارع یکی ابروشونو میبره من به این گفتم اینم رفت به مادرش گفت بهش گفتم کسی نفهمه من گفتم ایشون رفتن سره کوچه سوپری هست به اونا اطلاع دادن چیکار کنیم موضوع اینه حالا اونام نمیدونم از قصد یا چی اومدن به مادر من گفتن که دختر تو این حرفو زده به دختر اونا منم مامانم اومد گفتم نه من نگفتم الان به دختره میگم اسم منو نگو که من این رو گفتم بهت میگه من نمیتونم دروغ بگم