2777
2789
عنوان

دلم شکسته…

143 بازدید | 9 پست

 

شوهرم یه رفیق مجرد داره که مث داداشمون شده اینقد اومده پیشمون)

پارسال رفتیم شمال رفیقش باهامون اومد همش نظر اون رفیفه رو گوش میداذ شوهرم جوری که داشتیم برمیگشتیم حس کردم باید ازش جدا بشم برامن ارزش قایل نیس

اون پسره هم خیلی پسر خوبیه من خیلی قبولش دارم دوستمونه و حتی مورد اعتماد و چشم پاکه 

الانم میخاستیم بریم شمال شوهرم هی گفت وایسا دوستمم بیاد باهم بریم …الان دوستش گفته (شوهرمو خودش)باهم برن زودتر شمال(کار اداری دارن)بعد من خودم با بچه را بیوفتم برم

اینقد دلم شکست که من با بچه تنها را بیوفتم به سمت شمال این چه شوهریه

دلم واقعا شکست خب من بخام خودم برم دیگه چرا اینقد صبر کنم با شوهرم برم تازه شوهری که عشقش رفیقشه

توام بگو دوست دارم خانوادگی بریم من این سری نمیرم حتما باید یکی باشه خستم شد و قهر کن

براش مهم نیس شمال جلسه دارن میگه منمه یه روزه میرم و برمیگردم اگه اومدی میمونیم نیومدی برمیگردیم

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

توام بگو دوست دارم خانوادگی بریم من این سری نمیرم حتما باید یکی باشه خستم شد و قهر کن

میگم خب منم میام باهم بریم میگه دویتم گفته با یه ماشین جامون تنگ میشه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792