بیمارستان الزهرای تبریز سقط داشتم. زن بغل دستیم داشت سقط میکرد خون پاشید خانم ماما بستش به فش
خودمم که داشتم سقط میکردم مثل بید میلرزیدم. گریه میکردم 22سالم بود گفت جیغ زد چرا حامله میشدی نمیترسیدی ، من تو اون وضع احساس کردم باید میمردم چقد اشغالم که حامله شدمو سقط کردم. از خودم متنفر شدم