2777
2789
عنوان

خیلی وحشت کردم

381 بازدید | 21 پست

از پنجره داشتم بیرونا نگاه میکردم،جلوی خونه ما بیابونه،انگار یه زن چادری اونجا راه میره،دوباره به من نیگا میکنه،یه صداییم ازش میاد،خیلی میترسم،طبقه بالا تنها هستم حالا

چهار قل بخون و آیت الکرسی 

سعی میکنم عاقلانه و دلسوزانه جواب بدم..چون ما برای جوابهایی ک اینجا ب دیگران میدیم در پیشگاه خدا جوابگو خواهیم بود..دوست عزیز راهکار نداری ساکت باش..با حرفات گند ب زندگی مردم نزن

بچه‌ها اگه خرید سوپرمارکتی دارین، امروز یه سر به توپ تخفیف دیجی‌کالا بزنین. 😄

هم تخفیف‌های خوبی گذاشته، هم یه کد ۵۰۰ هزار تومانی داره.

کد: TT554

من گفتم اینجا هم بذارم شاید به دردتون بخوره. 🌸


توهمه عزیزم

                                                          من برای متنفر بودن از کسانی که از من متنفرند وقتی ندارم، زیرا من گرفتارِ دوست داشتنِ کسانی هستم که مرا دوست دارند.
شاید باد و شاخه درخت شبیه سازی ذهنیته


یه دسته هورمون هستن که بهشون میگیم هورمونهای توهم زا، یکی از قسمتهای مغز مسئول ترشحش هست. این هورمونها گاهی طبیعی ترشح میشن، به میزان کم، گاهی با تلقین فرد به خودش بیشتر ترشح میشه، به این شکل که تنهاست شرایط ترشح این هورمون مهیا هست ،فرد به صورت مکرر به خودش تلقین میکنه که شاید چیزی دیگه ای هم اونجاست و این دست از تلقین ها باعث ترشح شدید این هورمونهای توهم زا میشه و کافیه همونموقع یک صدای تصادفی بیاد، مثلا صدای چکه کردن اب یا صدای رد شدن ماشین از خیابون، اینجاست که فرد فکر میکنه زوزه ی یک موجود نامریی رو شنیده ! این هورمونهای توهم زا خیلی قوی هستند اگه شرایط رو برای خودتون مهیا کنید اون قدر ترشح میشن که درخت جلوی شما شروع به سخن گفتن میکنه!

                                                          من برای متنفر بودن از کسانی که از من متنفرند وقتی ندارم، زیرا من گرفتارِ دوست داشتنِ کسانی هستم که مرا دوست دارند.
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز