خودش خوزستانیه بعد گفت میخام بیام اصفهان؛ اوول گفت میخام با دوستام بیام بعد گفت کنسل شد؛مامانم اینا تهران کار دارن من میارمشون؛دوروزم اصفهان میمونیم ی روز میام با ت بیرون ۸ اممیاد میخام تا اون موقع چیزی بش نگم دیگ و اگ اومد ادامه داد و... ی دو ماه باهاش باشم ک یکم بشناسه منوو بفهمه من دختر ولویی نیستم و خیانت ...نمیکنم دروغگو نیستم بعد بهش بگم تکلیفمو مشخص کن
میگم ببین پسرا از اینک این چیزارو بهشون بگی متنفرن اگ دوست داشته باشن طرفو من حس کردم داره خودشو نگه میداره چیزی نگه بهت بعد یکم صبر کن صبر داشته باش بنظرم همون روزی ک رفتی بیرون بهترین باش براش ک تو ذهنش بمونه بعد پسرادوسدارن بخندی چس ناله دوسندارن خب بعد ک رفتی بیرون یماه ادامه بده خودت ببین خوبه یا نه اگ واقعا اوکی نشد باهات بنظرم تموم کن چون خودت اذیت میشی
همه گفتن تو رو نمیخاد بخدا الان باید خوش بگذرونم ولی چشام کور شد از بس گریه کردم
غصه نخور یا طرفت میمونه یا نه من خودم بهش گفتم خواستگار دارم اولش اومد بهم گف خب برو زنش شو منم خندیدم بعد ک منو دید بهم گف اون موقع پشت گوشی میخاسم ببینم چیمیگی الان ک بهش میگم دوتا فش اونو میده میگ غلط کرده ک اومده