من امروزخیلی سعی کردم حوصله به خرج بدم وخداروشکرموفق بودم باپسرم منچ بازی کردم یه کم توپ بازی کردم وچن تابراش جوک گفتم وواقعاخوشحالی روتوچشماش میدیدم چقدرهم ازم تشکرکردبچم
خدااین لیاقت روبهمون داده که مادربشیم بایدازبچهامون مثل گل مراقبت کنیم تمام تلاشمونوبکنیم امانت دارهای خوبی باشیم وبتونیم سربلندباشیم بابت امانتی که خدابهمون داده
سلام من ۷ ماهه باردارم و اصلا حالم خوب نیست بزور سرپام تو شهر غریبم هستم پسرمم ۴ سالشه اصلا نمیتونم باهاش بازی هیجانی که دوست داره انجلم بدم باباشم که شبا خسته اس و زود میخوابه دلم براش خیلی میسوزه بیشتر کارتون میبینه و نقاشی میکشه یا باخودش بازی میکنه منم براش کتاب میخونم و قصه یعنی داره بهش ظلم میشه؟ البته باباش هرشب میبرتش دوچرخه سواری اصلا نگاش که میکنم جیگرم براش کبابه بخدا
من امروز خیلی از دست بچه هام کفری بودم ولی خب دخترم رو سعی کردم با حرف راضی کنم اما نشد و ریختم تو خودم پسرمم سرش رو گرم کردم بازی کردم ریخت و پاچید و باهم جمع کردیم تا یادش بره چی میخواست الان روانم واقعا درد داره
سلام من ۷ ماهه باردارم و اصلا حالم خوب نیست بزور سرپام تو شهر غریبم هستم پسرمم ۴ سالشه اصلا نمیتونم ...
آخی عزیزم،ایشالله به سلامتی فارغ بشی،اگه بتونی بزاریش یه مهدی که نزدیک خونت باشه خیلی براش خوبه،روزی دوسه ساعتم بره براش خوبه،تازمانی که خودت وقت نداری بازی کنی باهاش،چون بچهاواقعانیازدارن
اضطراب جدایی داره مهد نمیره البته انقدر از مهد بد شنیدم که خودمم جراتشو ندارم
دیگه بدترسعی کن عادت کنه،پسرمنم اضطراب جدایی داره ومن دارم تمام تلاشم رومیکنم که مستقل بشه،مهدبه اون معنی منظورم نیست که میبرن بچه روساعتهامیزارنومیان،مثلامن خودم پسرموخانه ی شادی میبرم یک ساعت میشینم یه گوشه واون خودش میره بازی میکنه،وابستگی بیش ازحدخیلی بده،پسرمنم خیلی وابستس ولی من دارم خمه تلاشمومیکنم وابستگیش کمترشه