2789
عنوان

دقیقاً

35 بازدید | 2 پست

دقیقا ۱۱ ماهه پیش باهم رفیق شدیم 




خیلی خوش حال بودم چون از خواهره نداشته ام خیلی بیشتر دوسش داشتم 




چون الویت اولم بود 




توی این دنیا صمیمی ترین آدمم بود .خواهرم بود 




ولی دارم فراموشش می کنم 




از دستش دلخور نیستم چیزی بین مون پیش نیومده ولی به نفهمه باهاش قطع ارتباط کنم چون داره خودشو بدبخت می کنه تحمل ندارم شاهد بدبخت کردن خودش توسط خودش باشم 




چه قدر تلاش کردم و پدر و مادرم اذیت کردم بمونم همون مدرسه ای که اون هست 




ولی فردا دارم میرم پرونده ام رو بگیرم برم مدرسه غیر دولتی 




اون موقع هایی که خودمو براش می کشتم هیچ وقت فکر نمی کردم یه روز برای همیشه بزارمش کنار ولی گذاشتم 




البته اون هیچ وقت به من وابسته نبود در حالی که من بودم توجه آن چنانی به من نداشت ولی من هر روز بهش زنگ می زدم هر هفته می رفتم می دیدمش ولی اون اصلا براش مهم نبود الآنم مطمئنم براش مهم نیست 




هر کاری به خاطر خوش حالیش حاضر بودم بکنم و کردم تو رفاقت باهاش کم نذاشتم ولی اون اصلا به 

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز