سلام عزیزم من متن رو کامل نخوندم فقط ابتدا ک گفتی پارسال با چند تا از دوستات دعوتت شده تا ته ماجرا رو رفتم شاید کسی ک درکت کنه منم چون دقیقا برا خود منم اتفاق افتاد
سال دوازدهم وقتی دوستام فهمیدن من قلم چی میرم تست میزنم دارم خودمو برای کنکور آماده میکنن ۸۰درصد باهام دشمن شدن اون ۲۰ درصد هم ظاهری باهام بودن یعنی تو دوران مدرسه سال دوازدهمم بدترین دوره مدرسه من بود زهرمارم کردن هرروز با چشم اشکی میومدم خونه انقد بغضی شده بودم ک بدنم لرزش گرفته بود خیلی خیلی اذیتم کردن منم اومدم خونه ب خانوادم گفتم مادرم زنگ زد برای مدیر مدرسه اونم گف خودم حلش میکنم ب مشاور میگم و...دیدیم خبری نشد دوتایی باهم رفتیم آموزش پرورش و درخواست دادم ک مدرسه م عوض بشه (وسط سال بود)رئیس اداره بهم گفت با مدیر مدرسه جلسه میزاریم و.....
ی پروسه طولانی پشت سر گذاشتم دیگه اخریا دهنشونو بسته بودن اما تا موقعیت پیدا میکردن تیکه رو مینداختن و آزار میرسوندن....
حالا ی نصیحت برات دارم من اگه عقل الانمو داشتم هیچ وقت بخاطرشون ی اشک هم نمیریختم حتی تو فکر هم نمیرفتم ببین کم محلی کن انگار ک نیستن انگار وجود خارجی ندارن هرچی گفتن از این گوش بشنو از اون بیرون کن و نکته مهمتر درستو تند و تیز بخون نزار نمراتت کم بشه ک دقیقا نقطعه ضعف همچین ادمایی همینه ک ببینن ۲۰ هستی فقط برتر کلاس باش ببین چجوری میسوزن
درصورت لزوم کارایی ک من کردم انجام بده