بدترازمننیست که یه مدتی بایکی نمیشناختمده سال پیش اشناشدماصلاندیده بودمش الکی بهمن گفتمیامخواستگاریت فردامن خیلی خیلی ساده واحمق باورکردمچقدرخونه راتمیرکردمحتی به مامانمگفتماونمبه بابام گفت همه منتظربودیموخبری نشدوقتی بهش گفتمدروغمیگفت راه راپیدانکردمجلوپدرم شرمنده شدم