ی دختر عروس اقوام شوهرم هست خیلی پدرش پولداره و الآنم شوهرش وضعش خوبه و هیچی برای این خانوم من نمیزارع و تمام وقت گوش به فرمانشه....من از اول حس خوبی به این دختره نداشتم از من چهار سال کوچکتره و قصد دوستی باهاش نداشتم ولی این همش هی خودشو دعوت میکرد خونم نه برای شام و ناهار برای سر زدن منم سه بار اول با خوشرویی میگفتم بیا ولی گاهی پیش میومد میوه نداشتم این ک خبر میداد میاد خیلی استرس میگرفتم تا شوهرمو راضی میکردم برم بگیره خون به جگر میشدم آخه خسیسه حالا بحس شوهرم نیس.....گفتم ک بدونید مدام من قبل اومدن خانوم باید استرس میکشیدم وقتی هم که میومد برای دیدن من نبود ک برای تعریف از شوهرش و خانوادش و اینکه چی براش میخرن و از تفریحاتش میگفت با غرور ادامه.....
ینی اسم شوهرش از زبونش نمیفتاد هر دفعه ک میومد هی تعریف و تعریف آخه به من چه؟مگه نیومدی منو ببینی پس بیا در مورد خودمون حرف بزنیم نه اینکه پز خوشبختیتو بدی
بعد منم ک خیلی سادم با این خانم از در لام گفتم اینکه چقدر بدبختم و شوهرم آدم نیس ک نباید میگفتم اشتباه کردم حالا بحس اینک نیس این دفه آخری ک میخواست بیاد
بعد مثل همیشه پیام داد ک میام هستی و اینا منم تو خونه میوه نداشتم و به شوهرم گفتم برو بگیر فلانی داره میاد گفت بگو نیادچیه هی مدام برم میوه بخرم که میخوای رفیقانش دورت جمع کنی گفتم اون رفیق من نیس اقوام توعه و من هیچ علاقه ای ندارم ک اون بیاد پیشم فقط به خاطر تو دارم آبرو داری میکنم باهاش خوشرویی میکنم چون اقوام توعه و گفت نمیرم بخرم بگو میاد منم گفتم عزیزم من میخوام برم خونه مامانم امروز نیستم شرمنده
اون زمان این خانوم عقد بود ولی حالا چند ماهیه خونه خودشه من وقتی عقد بود پاگشاش کردیم بهش هدیه دادیمو اینا ....چند باری هم ک اومد خونم و هی اوقات منو تلخ کرد با تعریفی بیخودش که اصلا دلم نمیخواست بشنوم بعد خانوم ازون موقع ک گفتم نیستم دیگه نیومد خونم و فاز قهر برداشته باهام تولد گرفت واسه شوهرش همه دخترای اقوام رو دعوت کرد جز من فکر من خیلی حرص میخورم ولی واقعا کارش زشت بود الان تا چشم تو چشم میشیم جایی حتی ی سلام خشک و خالی هم بهم نمیکنه مگه طلبکاره ازم این چ موجودیه واقعا
خب ناراحت میشم میبینم من بهش بدی نکردم و اون اینجوری فاز برداشته و باهام قهره و بی احترامی میکنه من وقتی کسی باهام قهره حس خوبی ندارم مخصوصا ک ما مدام چشم تو چشم میشیم و اون ب چشام نگاه میکنه ی سلام احوال پرسی نمیکنه حس بدی میگیرم
اسی اصلا ناراحت نشو بهتر که رفته طرفش هم نرو اون خودشو از تو بالاتر میبینه و بر ...
ممنون از دلداریت عزیزم نه نمیرم سمتش خیلی دل خوش ازش دارم ک برم خیلی ازش بدم میاد ولی وقتی جلو جمع به من سلام نمیکنه تپش قلب میگیرم خیلی ناراحت میشم بگو مگه من چیکارت کردم دختره پرو