سلام بچه ها
خیلی حالم بد و ناراحتم نمیدونم چیکار کنم تورو خدا شما بهم بگین
خانواده همسرم این شکلی هستن که همه خرجاشون باهمه باهم خونه میخرن با هم ویلا میسازن (یعنی پدر شوهر و برادر شوهر و همسرم )
الان یه خونه گرفتن که قراره ما بریم توش زندگی کنیم
جاریم پیشم حرف زد که اره شوهر من پول نصف خونه رو داده مبارکتون باشه ولی اینده ما چی قراره بشه من بهش گفتم که شوهر منم وظیفشه شما میخاین خونه بخرین کمک کنه بهتون حتی گفتم همسرم جدیدا تو یه کاری سرمایه گذاری کرده گفتم هیچ پولی نداشت که بخاد تنهایی خونه بخره خوبه که همه پشت همن
حالا اون رفته به مادر شوهرم گفته که من گفتم خدارو شکر ما که خونه داریم یه ماشین بخریم تکمیلیم چیز دیگه نیاز نداریم به شما هم کمک نمیکنیم ولی من این حرفو نزدم
جالبه من بعد یکماه به روش اوردم میگه اره تو این حرفو زدی همون لحظه هم اذان میگفتن گفتم موقع اذانه ها گفت قسم میخورم دیشبم کلی قسم قران خورده پیش پدر شوهر مادر شوهرم و گریه کرده که من بخش چنین حرفی زدم
اونا الان موندن حرف کیو باور کنن ولی مادر شوهرم امروز بهم برگشت گفت من مطمئنم تو یه کرمی کشتی
منم گفتم الان محرم امام حسین شاهد ما باشه هر حرفی که زدیم کلی حرفای دیگع ....
اخرشم یه حرفی زد من گفتم من اینو از جاریم شنیدم تا الان شما بهم نگفتین گفت نه من گفتم بهت الکی نگو گفتم بقران نگفتین گفت بقران گفتم هم به تو هم به مامانت همون لحظه زنگ زدم به مامانم صدارو گذاشتم رو اسپیکر مامانم بهش گفت به روح پدرم به همون امام حسین اگه تا الان گفته باشی بهمون بعدم به مامانم میگه دستتون درد نکنه سرشو تکون میداد یعنی مامان من دروغ گفته قطع کرد میگه الان شناختمتون بعد سه سال منم گفتم منم همینطور به دروغ به قران و خدا قسم خورد منم گفتم از خدا میخام هممون زنده باشیم رسوا شدن ادم دروغگو و ادمی که قضاوت الکی کردو ببینم .
الان شما بگین چیکار کنم؟