2777
2789

امشب رفته بودم با خواهرمو شوهر خواهرم فروشگاه لباس بچه 

که واسه خواهر زادم لباس بخرن 

بعد یه آقا با پسرش اومده بود 

منم همینجور داشتم نگاه میکردم از جلوی اون آقا و پسر کوچیکشون رد شدم 

با صدای بلند گف جووووووون 

ته قلبم ترسید ریخت ، بعد گفتم شاید با بچش بوده 

بعد ک رفت حساب کرد میخواست بره بیرون 

منم کنارم خواهرزادم بودم ک هواسمم بهش باشه 

همین جور داشت میرفت بیرون جلوی خودش باصدای بلند پنج شیش بار میگف 

جوووووون بعد برگشت نگامم کرد 

حالم بهم خورد از اون نگاه کثیفش 

مرد جوانی هم نبود 

۵۰ سال داشت 

خیلی حس بد گرفتم از رفتارش ، دلمم برا زنش ک بیرون ایستاده بود سوخت که با همچین مرد هرزه ی زندگی میکنه 

خدا لعنت کنه همچین مردایی رو😔

از دل برون رود هر آنکه از دیده برون رفت

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

اره واقعا من حالم بد میشه خیلییی 

تازه اینا خوبه 

من تو بازار تهران یه اقاعه اومده بود از اولل بازارا خودشو بهم از پشت چسبونده بود همش دستمالی میکرد واقعا داشتم میمردم به مامانم یواشکی گفتم مامانم باور نمیکرد میگفت از بین این همه ادم طرف چرا باید بیاد پشت تو و... 

رفتیم تو یه فروشگاه ک به خاطر کرونا زیاد ادما رو راه نمیدادن ما رفتیم تو اون بیرون موند و بالاخره راحت شدم ازش

من اصلا نگاه نمی‌کنم که بگم سگ کی بودی اصلا، محل نمیدم😐

منم بی محلی کردم 

ولی خیلی حالم بد شد اون جووووون گفتناش و نگاه کردناش خیلی اعصابمو بهم ریخت 

معلوم نیست توی اون ذهن کثیفش چی رو تصور کرده

از دل برون رود هر آنکه از دیده برون رفت
اره خوب حس خوبی نداره ،مخصوصا که پیرمردم باشه

دقیقا قسمتی از موهاشم سفید بود 

تو دلم گفتم حداقل جلوی بچه ت خجالت بکش 

امیدوارم آبروشو پیش بقیه ببره

از دل برون رود هر آنکه از دیده برون رفت
انقد فراوون جووون ک چیزی نیست مابدترازاینشم دیدیم

من دیدم بقیه تیکه بندازن 

ولی اصلا به پشمم نبود 

بخدا جوونا ادبشون بیشتره 

از دل برون رود هر آنکه از دیده برون رفت

یکبار منو مامان و آجیم رفتیم بازار یه اشغال عوضی اومد تو شلوغی به من و آبجیم دست زد به مامانم گفتیم، مامانم گفت الان حالشو میگیرم بردمون طرف مخالف خیابون نیم ساعت ایستاد با دقت نگاه کردیم تا این اشغال هی میره اول خیابون هی خودشو میزنه به خانما تا آخر خیابون مامانم رفت باز اونور کفششو درآورد چنان بی هوا از پشت زد تو کمر آقاهه، یعنی بگم چجوری در رفت باورتون نمیشه 😂جای کفش مامانم افتاده بود رو پیرهنش🤕

🥴امضام نمیاد 
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792