حاضرم نصف عمرمو بدم جات بودم الان.. بخاطر خیلی چیزا تن به رشته ی مزخرفم نمیدادم تن به خیلی چیزا نمیدادم... تو الان تو بهترین روزای عمرت هستی و خبر نداری
و من منتظر تو خواهم ماند همچون کلبه ای تنها...تا دوباره مرا ببینی و در من زندگی کنی و تا آن زمان پنجره هایم!درد خواهند کشید..