من دارم ذوقم از رست میوم دلم میخواد مستقل شم خودم با شوهرم برم همه جا الان با خانواده هستم و نمیتونم اونطور که دلم میخواد باشم مثلا عمه م بیمارستانه تا نگن بریم نمیرم دلم میخواست با شوهرم میرفتیم عیادت یا خاله م خونه گرفته تا بابام نبره نمیشه یا هدیه خانوادم بسه ولی دلم میخواست جدا خودم یه هدیه بدم کلا حس میکنم دیگه هیچی برام اهمیت نداره چون خانوادم هستند