2777
2789
عنوان

چقدرررررر خوشحال شدم برای پسره .....

465 بازدید | 15 پست

یه پسری بود روی خنچه بلال میفروخت ، اولین بار که رفتم پیشش ، هوا خیلی سرد بود، دلم براش کباب شد، دستاشو ها میکرد ، کارشو انجام میداد، انقدر وضع مالیش ضعیف بود که حتی یه لباس گرم تنش نبود !پرسیدم سردت نیست ؟! گفت چیکار کنم مجبورم! یادمه موقع کشیدن کارت عمدا یه مبلغی اضافه کشیدم ، گفتم ایوای اشتباه شد، دفعه ی بعد حساب میکنیم ، بلالای خوشمزه ای داشت، هفته ای یکی دوبار با دخترم میرفتیم ، یواش یواش توسعه داد، جاشو بزرگتر کرد، ماشین خرید وووو....

مدتی بود نمیدیدمش، امروز اتفاقی با دخترم دیدم یه جای جدید باز کردن ، گفتم بریم یه چیزی بخوریم ، رفتیم دیدم همون پسره ست !!! خیلییییی خوشحال شدم براش 

یه جای خوشگل و پُر مشتری .....

اصلا وقت سرخاروندن نداشت 

تازه بینیشم عمل کرده بود



بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

خب افرین بهش تلاش کرده سختیشو کشیده حالا موقع برداشت لذت هاییه که قبلا بذرشونو کاشته . اوف چه جمله حماسی گفتم

زندگی پر شده از لالایی خونایی که هنوز بیدارن !!      
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792