اضافه وزن خیلی زیادی داشت و نمیتونست باردار شه دگ تصمیم گرف معدشو عمل کنه ک بتونه باردارشه و برادرشوهرم عاشق بچه س ولی خیلی مرد خوبیه اصلا ب روی زنش نیاورد
حالا خیلی لاغرشده صورتش هم اون شادابی قبل رو نداره
نمیتونه غذا بخوره درحد ۲قاشق فقط آب هم خیلیییی کم میتونه بخوره
و بخاطر ضعف جسمانی نمیتونه باردار شه😔
حالا من نامزدم ولی ۳سال دوس بودم با شوهرم
منم تپلم و حتی ب عمل فک کردم(ولی نگفتم ب کسی)
۲۰ کیلو باید کم کنم
امروز با مادرشوهرم تلفن ح زدم میگف فائزه این بلارو سر خودش اورد و چندین ساله ازدواج کردن و اخه این چ کاری بود خو رژیم میگرف ن اینک اینجوری کنه و کاش بخاطر ایمان هم ک شده یدونه بچه بیاره
ی بردارشوهر دگم دوساله ازدواج کرده بعد الان بچشون ۶ماهشه
مادرشوهرم میگف ایمان گفته ازخدامه بچه ارمان رو بدن من بزرگ کنم بشون بدم
بعد خیلی غصه میخورد
الان نمیدونم اشاره ریزی ب تپلی من داشت؟😅یا کلا درددل کرد (خیلی زن ساده ای هست)
اخه اول پرسید امیر عکس بچه ارمانو برات فرستاده؟گفتم اره ماشالله شیرینه و اینا
بعد میگف انشالله برا شما و بعدم اونارو گف