2777
2789

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

بامزه ای 😍

پندی‌برای‌یک‌عمر‌؛ ..نگذار مردم درباره ات زیاد بدانند.   (:  .....   شبِ همه ی ما یکی بود تاریکی هایمان فرق داشت....،                       ...                        بیمار#
خوب ... رژت خیلی خوش رنگه🤣🤣

رژ من یا اسی😅

دیروز به یاد تو و آن عشق دل  انگیزبر پیکر خود پیرهن سبز نمودمدر آینه  بر صورت  خود خیره شدم بازبند از سر گیسویم  آهسته گشودمعطر آوردم بر سر و بر سینهفشاندم چشمانم  را ناز کنان سرمه  کشاندمافشان  کردم زلفم را بر سر شانهدر کنج  لبم خالی آهسته  نشاندمگفتم  به خود آنگاه صد افسوس که  او نیستتا مات  شود زین  همه افسونگری  و نازچون پیرهن  سبز  ببیند به تن منبا خنده بگوید که چه زیبا شده ای  باز🩵

منم بزارم

پندی‌برای‌یک‌عمر‌؛ ..نگذار مردم درباره ات زیاد بدانند.   (:  .....   شبِ همه ی ما یکی بود تاریکی هایمان فرق داشت....،                       ...                        بیمار#
بی‌بی فیس

اره یکم زیاد ی بیبی کلا هیکلمم کوچیک همه چیم کوچیک😂شما چند سالتونه

دیروز به یاد تو و آن عشق دل  انگیزبر پیکر خود پیرهن سبز نمودمدر آینه  بر صورت  خود خیره شدم بازبند از سر گیسویم  آهسته گشودمعطر آوردم بر سر و بر سینهفشاندم چشمانم  را ناز کنان سرمه  کشاندمافشان  کردم زلفم را بر سر شانهدر کنج  لبم خالی آهسته  نشاندمگفتم  به خود آنگاه صد افسوس که  او نیستتا مات  شود زین  همه افسونگری  و نازچون پیرهن  سبز  ببیند به تن منبا خنده بگوید که چه زیبا شده ای  باز🩵
تو

اهاا قابل نداره😍

دیروز به یاد تو و آن عشق دل  انگیزبر پیکر خود پیرهن سبز نمودمدر آینه  بر صورت  خود خیره شدم بازبند از سر گیسویم  آهسته گشودمعطر آوردم بر سر و بر سینهفشاندم چشمانم  را ناز کنان سرمه  کشاندمافشان  کردم زلفم را بر سر شانهدر کنج  لبم خالی آهسته  نشاندمگفتم  به خود آنگاه صد افسوس که  او نیستتا مات  شود زین  همه افسونگری  و نازچون پیرهن  سبز  ببیند به تن منبا خنده بگوید که چه زیبا شده ای  باز🩵
منم بزارم

بز

دیروز به یاد تو و آن عشق دل  انگیزبر پیکر خود پیرهن سبز نمودمدر آینه  بر صورت  خود خیره شدم بازبند از سر گیسویم  آهسته گشودمعطر آوردم بر سر و بر سینهفشاندم چشمانم  را ناز کنان سرمه  کشاندمافشان  کردم زلفم را بر سر شانهدر کنج  لبم خالی آهسته  نشاندمگفتم  به خود آنگاه صد افسوس که  او نیستتا مات  شود زین  همه افسونگری  و نازچون پیرهن  سبز  ببیند به تن منبا خنده بگوید که چه زیبا شده ای  باز🩵
چن سالته

چند میخوره

پندی‌برای‌یک‌عمر‌؛ ..نگذار مردم درباره ات زیاد بدانند.   (:  .....   شبِ همه ی ما یکی بود تاریکی هایمان فرق داشت....،                       ...                        بیمار#
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   negg_arr  |  2 ساعت پیش
توسط   آهو1957  |  1 ساعت پیش
توسط   aypari  |  2 ساعت پیش