بزار کلا ماجرارو بهت بگم خودت بعدش بگو چیکار کنم
آقا ما رابطمون رل نیست ابجی داداشه و منو این از طریق رلش اشنا شدیم پارسال 9 ماه باهم بودیم تا بهمن ماه بهم گفته بود اخرای اسفند با هیئت میریم مشهد اونموقع که رابطمون به کات رسید من تو فروردین ماه رفتم بهش پیم دادم گفتم زیارتت قبول همچین حرفی زده بودی و اینا گفت اره مرسی دیگه حرفی نزدیم من هی گریه میکردم که برگرده چون برام خیلی با ارزش بود و هست
تو ۱ اردیبهشت ۱۴۰۰ ما باهم اشنا شده بودیم امسال باز پیامش دادم جواب نداد استوری گذاشتم سین زد جواب نداد تا اینکه یه روزی خودش استوری گذاشت نسبت به بقیه بی اهمیت باش تنهایی قشنگتره این بهم برخورد منم یه استوری متقابلش گذاشتم جوابشو دادم بلاکش کردم بعد چند روز اومد از پیام معمولی پیام داد خلاصه این روزاهم رد شد تا رسید ۳۱ خرداد روز تولدش،همیشه براش متن مینوشتم میگفت تو باید رمان نویس میشدی اینقدری که خوب مینویسی:) برا تولدش یه متن نوشتم براشم یه داب درست کردم اومد جواب داد یکم اوکی شدیم