من یک همکار داشتم خیلی پسر خوبی بود و ازم خواستگاری کرد من ازش خوشم نمی امد ردش کردم و کلی گیر داده بود خلاصه با عوض کردن جام ازش جدا شدم بعد دو سه سال خودم بهش زنگ زدم برم بببینمش گفت من کسی تو زندگیم نیست تو اولین ادمی بودی که در محل کارم دیدم عاشقش شدم الان متوجه شدم خوب شد باهات ازدواج نکردم چون تو مناسب من نبودی
تو که برای اینکه دیگه نبینیش کلا از اونجا رفتی دیگه این زنگ زدنت چی بود
عزیزم من زنگ زدم چند سال پیش ایشون اصلا هیچ کس تو زندگیش نبود دیدمش اون حرفو زد دیگه زنگ نزدم خودش زنگ زد گفت بیا بریم؟ بیرون ق نکردم وتمام تا الان که خودش یکدفعه اس مس داد