2777
2789
عنوان

ازدواج

255 بازدید | 19 پست

دوستان سلام یه سوالی داشتم ازتون،من دو ساله با یه پسری در ارتباطم اشناییمونم با پیشنهاد ازدواج شروع شد،یکبار اومدن خواستگاری ک همه چی بهم خورد،بعد از اون چندین بار بامن سر چیزای مسخره بحث کرد و رفت ولی باز با کلی اصرار و خواهش برگشت،بعد از محرم و صفر قرار بود باز بیان خواستگاری که الان یه هفته اس رابطمون تموم شده دوباره،و همه چیو انداخته تقصیر من که خانواده ی من مخالفن،منم گفتم خانوادم مخالف نیستن ولی اگ باز دنبال بهانه ای باهاش خداحافظی کردم،اونم اصلا جوابمو نداد حتی خداحافظیم نکرد،بنظرتون الان تموم شده یا باز میخواد برگرده؟؟

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

عزیزم تمام این مسخره بازی هارو منم داشتم اینا هزار تا نشونست که خدا داره بهت میگه این آدم آدمی نیست ...

ولی خیلی دوسش دارم ،نمیتونم حتی ایندمو بدون اون تصور کنم،حس میکنم افسردگی گرفتم،البته اونم میدونم همین حالو داره،خیلی میترسه از زندگی اینو کامل میفهمم،همش از خرج و مخارج میگه ،حس میکنم میترسه و نمیتونه فعلا از پسش بر بیاد 

ببین عزیز اول ازدواج این آقا اینطوری رفتاراش چ برسه بری زیر سقف باهاش زندگی کنی .. به نظرم بزار کنار ب درد نمیخوره زندگی شوخی نیست عجله نکن روزی کسی وارد زندگیت میشه ک میگی چ بهتر ک اون نشد اینو دیدم ک میگم .

بیخیالش شو 

اون اصلا تکلیفش با خودشم روشن نیست 

چه برسه به ازدواج که یکی از مهمترین تصمیمات زندگیه.

عزیزم خواهرانه بهت میگم راجب این آقا بیشتر وبه طور کاملاً جدی تصمیم بگیر.

انشاالله یه مورد خیلی خوب و عالی جلو راحت قرار بگیره.

وتو زندگیت معنای خوشبختی و اتفاقای خوب رو لمس کنی.ایشالا❤️😘

ولی خیلی دوسش دارم ،نمیتونم حتی ایندمو بدون اون تصور کنم،حس میکنم افسردگی گرفتم،البته اونم میدونم هم ...

اینکه بر نمیاد اخرش میدونی چی میشه؟؟؟ شوهره من ک اعتماد ب نفس داشت ک میشه این شد روزگاره من وای به حال مورده شما ک شک داره بتونه زندگی رو بچرخونه تاپیک آخرم رو بخون

بیخیالش شو  اون اصلا تکلیفش با خودشم روشن نیست  چه برسه به ازدواج که یکی از مهمترین تصمی ...

خیلی سختمه،تمام چیزایی ک من میخاستمو این پسر داره ،همش حس میکنم یه سنگینی افتاده تو زندگیم که نمیذاره ما ازدواج کنیم انقدر داریم اذییت میشم ،نمیدونم بقیه هم که عاشق هم بودن و ازدواج کردن انقدر دردسر داشتن یا فقط ماییم 

ولی خیلی دوسش دارم ،نمیتونم حتی ایندمو بدون اون تصور کنم،حس میکنم افسردگی گرفتم،البته اونم میدونم هم ...

این به خاطر اینکه بهش وابسته شدی.

به خودت زمان بده.

اصلاً واسه ازدواج احساسی تصمیم نگیر.

فقط بر اساس منطق عمل و رفتار کن.

یه مدت که زمان بگذره واست عادی میشه.

خیلی سختمه،تمام چیزایی ک من میخاستمو این پسر داره ،همش حس میکنم یه سنگینی افتاده تو زندگیم که نمیذار ...

عزیزم بهتره که صبر کنی.

واقعاً صبر کلید حل مشکلاته.

همه چیو بده دست خدا.

اگه قسمت باشه با هم ازدواج میکنید اگه نباشه مطمئن باش خدا یه مورد خیلی عالی تر رو جلو راحت قرار میده.

مگه میشه خدا هوای بنده هاش رو نداشته باشه.

واست دعا میکنم امیدوارم به حق این شبای عزیز هرچی خیر و صلاحته واست اتفاق بیوفته.

انشاالله❤️

عزیزم بهتره که صبر کنی. واقعاً صبر کلید حل مشکلاته. همه چیو بده دست خدا. اگه قسمت باشه با هم ازدو ...

ممنونم عزیزم،انقدر صبر کردم و تحمل کردم واقعا دیگ کم اوردم ،دعا کنین بهم برسیم،من خیلی دوسش دارم

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز