2821
2789
عنوان

داستان زندگی

| مشاهده متن کامل بحث + 30986 بازدید | 628 پست
منم تک کن گلم انشالله که بهش برسی گلم

ان‌شاءالله

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤

بچه‌ها اگه خرید سوپرمارکتی دارین، امروز یه سر به توپ تخفیف دیجی‌کالا بزنین. 😄

هم تخفیف‌های خوبی گذاشته، هم یه کد ۵۰۰ هزار تومانی داره.

کد: TT554

من گفتم اینجا هم بذارم شاید به دردتون بخوره. 🌸

عزیزم سلام نازنین جان.هم اسمیم🥰 عزیزم برا سرنوشتت نمیدونم چی بگم جز اینکه الهی من بعدش سراسر عشق و ...

ممنون گلم تایپ میکنم میزارم در حال تایپم شرمنده توخونه نمیتونم سر گوشی باشم الانم کتابخونم دلم خیلی گرفته بود گفتم ادامشو بزارم

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤
به این ایمان داشته باش که پایان قصه ی زندگیت بقدری قشنگ میشه که در باور خودت هم نمی گنجه انشالله&nbs ...

ممنون ان‌شاءالله

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤
انشالله بهترین ها برات رقم بخوره

همچنین گلم

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤
ممنون گلم تایپ میکنم میزارم در حال تایپم شرمنده توخونه نمیتونم سر گوشی باشم الانم کتابخونم دلم خیلی ...

شرمنده دشمنت عزیزم.غم های دلت رو بده به خدا،اون شادیرو جایگزین میکنه.یقین داشته باش جانم.

بریم سراغ ادامش⬇️


مثل امسال محرم اومد

عاشق محرمای شهرمونم خیلی خوبه

همه مراسمارو با عشق میرفتم و اونجا زار میزدم

تا این که دیدمش انگار دلم پرواز کرد انگار نگاهم تا پیدا کردن چشماش پر کشید و با دیدنش تشویش و ارامش سراغم اومد تضادی ک دلم وقت دیدنش داشت برام عجیب بود من این حسارو کنار اریا نداشتم


تو اون مراسما اریا هم بود اما نگاهم پی سید بود انگار اریا برام مرده بود


وقتی روضه میخوندن نگاهم بهش بود و اشک میرختم

دروغ نیست اگه بگم عاشق موهاش شده بودم ارزو میکردم ی بار دستمو بین موهاش بکشم انگار خدا دونه دونه با نظم رو سرش چیده بود مثل یه دسته گل رز مشکی 


قشنگتری حالتو داشت ولی بر عکس بقیه سادگی رو ترجیع میداد ن ژل میزد ن اسپری


از بالا نگاهش میکردم و با دل شکته اشک میخریختم زندگیمو مرور میکردم میگفتم خدایا کجای این زندگی من خوشبخت بودم؟ الان بزار خوشبخت بشم نمیدونستم این عشق خودش میشه خنجری واسه قلبم نمیدونستم این عشق چقد سختی داره اون زمان فکر میکردم عشق درمانه نمیدونستم هم درده هم درمون نمیدونستم با خودش میمیرم و با خودش زنده میشم

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤

فک میکردم ندیدنش باعث بشه از سرم بپره اما فایده نداشت همه دوستام میدیدن چطوری نگاش میکنم


من لون زمان ی لشکر دوست داشتم ی اکیپ بزرگ بودیم 

ی بار پیش ی دوستام اسمش مثلا مبینا نشستم بهش گفتم مبینا من حس میکنم اینو خیلی میخوام خیلی

ی بار بعدش دوستم میگفت نازی من جس میکنم داره کسی رو نگا میکنه بالا هیچی دیگه رفتم تنها ی گوشه اشک ریختم بعد اونده بود میگف خله من حس میکنم نگاهش ب خودته همش امید میداد بهم ک دوستت داره و این حرفا


ی بار دیدم از در حسینیه رفت بیرون منم دوییدم برم بیرون اصلا انگار عقل تو سرم نبود برا ی لحظه بیشتر دیدنش حاضر بودم جون بدم اونم واسه کسی ک هیچی از ش نمیدونستم اما انگار حیا و سادگیش شده بود افت دل من شده این عشق شده بود مرگ تدریجی نازنین


رفتم بیرون پیداش نکردم دوستم گفت بیا بریم تو تا داشتیم رد میشدیم یهو دیدم کنارشم دوستم بهم تنه زد هولم داد کفشام پاشنه بلند بود گفتم الانه ک بیوفتم و حریان هندی بشه اما به سختی وایسادم قلبم بوم بوم میزد خودمو کنترل کردم میدونستم اگ وایسم انقد نگاهش میکنم ک بی ابرو میشم پ مثل ی دیوونه شروع کردم ب دوویدن و ازش دور شدم تا بتونم نفس بکشم دستمو رو قلبم گذاشتم و تند تند پله هارو بالا رفتم هرچی هم مبینا صدام زد نازی نازی محل نزاشتم 

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤
بریم سراغ ادامش⬇️ مثل امسال محرم اومد عاشق محرمای شهرمونم خیلی خوبه همه مراسمارو با عشق میرفتم ...

بمیرم برات چقد ط سختی کشیدی دختر😭😭

برات خیلی ناراحت شدم دلم سوخت کلی گریه کردم

ایشالا بهترینا برات رقم بخوره و غم دیگه نیبینی تو زندگیت.

خیلی خیلیی خوب مینویسی گذاشتی لایکم کن ❤

ازش حتی ی اسم نمیدونستم ده اول محرم رو به اخر بود و انگار ی نفر قلبمو فشار میداد ک باز میخوای با ندیدنش چیکار کنی یکی از دوستام اسمش مثلا زهره داداش داشت همش میگفت این با داداش منه و این چیزا خلاصه بهش گفتم ته و توشو در بیاره


ی بار بهم گفت نازنین این تو تلگرام تو گروه دیوار شهر ... هست عکسشم پروفایلش هس اسم پروفایلش هم اسم خودشه و اسمش مثلا سبحان هست


گوشی نداشتم بی صبرانه منتظ موندم شب بشه گوشی مامانمو برداشتم رفتم توی تلگرام هنین الانشم ک مینویسم ب یاد اون روزا قلبم ی حور دیگه میتپه استرس داشتم نکنه یه مروفایل هاش عاشقانه باشه همش استرس با بدبختی بالا اورد خیره خیره نگاه عکسش میکردم زوم کردم رو چهرش یه جهره ساده اما انگار واسه مت قشنگترین نقاشی دنیا بود انگار وقتی میخندید درای بهشت به روم باز بود اون زمان نمیدونستم ی روزی میرسه ک حاضرم پا رو قلب خودم بزارم اما لبخندشو داشته باشم واسه خودم نمیدونتسم لبخنداش کم کم ب جنون میکشونه منو


انقد نگاش میکردم فایده نداشت بیو گرافیشو ک توندم نوشتا بود من و تنهایی خیلی وقته بهن عادت کردیم دقیقا تو ذهنم جملش حک شده از بس خوشحال شدم وقت دیدنش بعد ۵ سال دقیق یادمه


دنیام شده بود اون پروفایلش دنیام شده بود فکر و فکر و فکر

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤
بمیرم برات چقد ط سختی کشیدی دختر😭😭 برات خیلی ناراحت شدم دلم سوخت کلی گریه کردم ایشالا بهترینا بر ...

خدانکح الهی با دعای شما خدا بهم نگاه کنه دیگه راحت شم واقعا زندگیم سخت بوده هنوز کلیشو ننوشتم دلم نمیاد داستانای عاشقانرو خلاصه بگم واسه همین ریز مینویسم اخه حسام خیلی خوشگل بودن دلم نمیاد تعریفشون نکنم

فدای اشکات

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤

ی بار رفتیم خونه مبینا اینا

با خالم ک تو بچگیم به دنیا اومد  دختر عمم هنه جا باهم بودیم اسم دختر عمم مهلا اسم خالم زهرا


با مهلا و زهرا رفتیم خونه مبینا اینا ب مبینا پروفابلشو نشون دادم کلی قربون صدقش رفتم مبینا گف بزار من درست میکنم همه چیزو 


اون زمان خوشحال شدم و ی چیز دیگه خوشحالیمو دوبرابر کرد دوبارا کلاسا شرو شده بود تو یه مکان دیگه 


انق خوشحال بودم که یادم رفته بود خوشیای من همشون ی جا زهر میشن


ی بار اماده شدم کلی ب خودم رسیدم رفتم کلاس با یه لشکر از رفیقام


رفتم اما نمیتونستم برم پیشش فقط از دور نگاهش کردم و دیدم شهلای نامرد باز کنارشه انکار دنیام تیره شد میترسیدم شهلا اینم ازم بگیره دیگه ن توانایی موندن داشتم ن حصله رفتم خونه شرو کردم ب تیغ زدن مبینا پیام داد خوبی ی عکس دادم گفتم میدونی ک


شرو کرد نصبحت ک کم تیغ بزن ول کن اون دستاتو اما انگار تنها همدم من تیغ بود شده بودیم دوتا رفیق صمیمی تیزی و خون واسم شده بود مسکن 


مبینا گفت پیام دادم واسش 

تعجب کردم

زیاد جدی نگرفتم

اما مبینا گفت عکس دستتم واسش دادم یکم قاط زدم گفتم واسه چی عکس دست منو میدی ب اون چه و این حرفا


یکم از سید سبحان بگم واستون حالا

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤

اول مبینا ازش پرسیده بود ک دوست دختر داری یا ن و هی مرسش ک راسشو بگو کسی تو زندگیت هس  یا ن  بعدش مبینا بهش گفته بود یکی هست که دوستت داره عکس دستمم داده بود زده بود نگا کن از عشقت داره چ بلایی سرش میاد


سید سبحان باور نکرده بود گفته بود شوخیه همشو فکر کرده بود ی رفیقاش میخواد اذیتش کنه با خودش فکر و خیال میکرد چرا باید یکی عاشق من باشه من هیچی ندارم تا حالا ی دخترم نگام نکرده مگ میشه الان یکی بیاد عاشق من شده باشه



مبینا کلی باهاش حرف میزنه سید سبحان همشو میگه خو اگ راستته بگو کیه مبینا میگه نمیتونم بگم نمیخواد بدونه فقط میخواست ببینه کسی تو زندگیت هس یا ن و دوست نداره بدونه تو احساسشو میدونی غرورش خورد بشه


سید سبحان گفته بود به روش نمیارم شما اخه بگو کیه تا من ببینم باید چیکار کنم


اما دوستم بروز نداده بود فقط در همین حد بهش گفته بود

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤

بهتون گفتم وقتی نازنین برای اولین بار دیدش اوایل مرداد بود اینجا الان حدودا ۱۰ مهر هست و تولد من ۴ مهر بود تو پارک تو دهه اول محرم دوستام بهم کادو دادن 


ی روز دیگه رفتیم کلاس سید سبحان داشت فیلم میگرفت و دخترا خودشونو نعرفی میکردن وقتی وارد شدم سلام کردم همه جواب دادن غیر اون باز قلبم ترک خورد اما موندم دیدم ی گوشی دستشه عین گوشی  مبینا تعجب کردم چون چندقت میش بهم گفته بود گوشیش خرابه تو کلاس از بچه ها خواستم ازش بمرسن بچه ها ازش پرسیدن اقا سید این گوشی کیه اما بدون این ک سرشو بالا بیاره جواب داد مال مادرمه 


میون شوخی و خنده های بچه ها سرشو بالا نمیگرفت کسیو نگا کنه منم مغرور دلم داش فریاد میزد اما دلم نمیخواست من خودمو کوچیک کنم نمیدونستم ی روزی انقد عزیز میشه که غرورمو واسش میکنم فرش قرمز زیر پاش تا بیاد به دلم و بشه شاه نشین قلبم


اون روز نازیلا هم باهام بود ی دختر عروسکی عین خودم خوش سر و زبون و خوشگل هرجا میبردیمش همه عاشقش میشدن عین خودم ک تازه دو سه سال بود دیگه بعد این همه مدت هیشکی بعلم نمیکرد بوسم کنه یکم فکر میکردن بزرگ شدم 


رفت جلوش وایساد نشست نگاهش کرد وقتی تو اتاق اومدم دیدم داره با نازیلا حرف میزنه دستاشو گرفته رفتم نازیلا رو صدا زدم سرشو بالا نیورد تو مچ دستم ساعت بود دستمو دراز کردم دست نازیلا رو بکشم حس کردم ی ثانیه نگاه به ساعتم کرد

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤
2828
2791
2779
2792