2821
2789
عنوان

داستان زندگی

| مشاهده متن کامل بحث + 30986 بازدید | 628 پست

شاید باورتون نشه انگار تو دلم جنگ بود نمیدونم چم شده بود با هیچکس حرف نمیزد وقتی باهام حرف زد انگار تو دلم جشن و پایکوبی ب پا بود از ی طرفم میگفتم بسه نازنین ول کن اینو


تو حق نداری کسیو تو زندگیت راه بدی میخوای باز شکست بخوری باز بدبخت بشی تو هرکیو بهش وابسته بشی خدا ازت میگیره پس ول کن


اخه ی مدت به شدت وابسته شده بودم ب مادربزرگ پدرم هر روز میرفتم خونشون یهو تو یک سال دوتا مادر بزرگ های پدرم فوت کردن 


با خودم میگفتم دنیا با من لجه مادر بزرگ خودم ک قبل از اومدن من از دنیا رفته اینم ک اینطوری شد مادر پدرمم خوب بود اما دختر عمم ک همسن من بودو تو اون زمان همه بیشتر دوست داشتن ی جورایی تو اون سن خیلی اضافی بودم🥲

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

خلاصه انقد تو فکر بودم ک حد نداشت تصلا اون پسری ک به جز ما تو کلاس بودو از یاد برده بودم ی بار ک سرمو بالا اوردم دیدم اون پسر در حال کنجکاوی تو همه جای اتاق بود سید یهو نگا کرد به من گفت ایشون فضول نیسنا راجبش یوقت فکر بد نکنید ایشون فقط کنجکاوه 

لبخند زدم مات شدم مونده بودم انگار عهد کرده بود اون با هر کلمش منو تا مرز جنون ببره منی که تو زبون هیچکس حریفم نمیشد در مقابل اون انگار زبونمو از ته قیچی کرده بودن لال میشدم فقط میخواستم ب این بهونه ک ببینم شبیه کیه خیره خیره نگاهش کنم 


یهو اون پسره پیشنهاد داد موافقین یکم اینجارو تغییر بدیم مرتب کنیم من ک میخواستم از این گوشه گیری خلاص بشم و حوصلمم از فکر کردن سر رفته بود بلند شدم یکم اونا گشتن ی لیوان پیدا کردن خودکار هارو توش گذاشتیم میز هارو مرتب کردیم رفتم ی دستمال خیس کردم اوردم روی میز هارو دستمال بکشم غرق فکر بودم یهو دیدم تو چندسانتی متری من ایستاده استرس گرفتم گفتم الانه ک صدا قلبمو بفهمه الانه این قلب دیوونه همه جیزو لو بده اروم کنارم ایستاد با اون دستمال خشک جاهایی ک من دستمال میکشیدمو پاک میکرد تا لک نیوفتن 


ی حال عجیب و غریبی داشتم قلبم ی جوری بود هرچی میخواستم بهش محل نزارم قلبم بدتر میکرد

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤
الهی بمیرم برات اسی خیلی گریه کردم برات🥲💔

خدانکن گلم همین ک امثال تو هستن باهام حرف میزنن امیدم میدن واسم کافیه همین ک میبینم ی نفر درکم میکنه با غمم ناراحته واسم بسه🥺😭

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤
اسی منم بلایک وقتی گذاشتی چه روزهای سختی رو گذروندی☹☹☹

خیلی و هنوز مونده 

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤
قربونت برم❤️

خدانکن ک

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤
چشم‌گلم 

عزیزم سلام نازنین جان.هم اسمیم🥰

عزیزم برا سرنوشتت نمیدونم چی بگم جز اینکه الهی من بعدش سراسر عشق و خوشبختی و ارامش باش در کنار کسی که دوسش داری❤

منتظر ادامه سرنوشتت هستم

عزیزم گذاشتی منم لایک کن

باور داشته باش...اون چیزی که یه زمانی بخاطرش ناراحت شدی،اشک ریختی، وجود خدا رو زیر سوال بردی....اون بهترین اتفاقی بوده که میتونسته تو اون لحظه برات بیفته🥀             مطمئن باش..به این نتیجه میرسی.                                                                                

شبش بابام اومد وقتی جو دختر پسری اونجارو دید دیگه رضایت ب اومدنم نمیداد😔


غم تو دلم نشست


گفتم شاید نبینمش از سرم بیوفته...


ی روز دیگه کلاس رفتم اما تو جمع هیچ اتفاق خاصی نیوفتاد

.و بعدش پدرم منو از نگاه به این غریبه اشنا محروم کرد...


حالم خیلی بد بود تو خونه مدام سر هرچیزی فریاد میزدم تو اتاقم درو میبستم اهنگ مهراب با صدای بلند گوش میدادم و با تیغ خود زنی میکردم همیشه دست چپم پر زخم بود همیشه تو سطل زبالم پر دستمالای خونی بود هر شبم پر گریه بود

حالا غیر دردای خودم مدام چهره سید جلو چشمم بود مدام همون دوتا شوخی کوچیکش تو ذهنم بود و ترس از اینکه نکنه با کس دیگه ای هم حرف بزنه

حالا دلیل تیغ زنی هام دوتا شده بود یکی خیانتی ک از اریا و شهلا شاهدش بودم و یکی دوری از اون چشمایی ک انگار دلم بهشون گره کور خورده بود


بعضی شبا میرفتیم بیرون ی دور میزدیم

یکی از اون شبا یهو تو خیابون ی چهره اشنا دیدم ی لبخند


لبخند اونی ک هرشب تو فکرم بود خودش بود دم ی مغازه 


امیدم شده بود باز اونجا ببینمش هرشب میگفتم بریم دور میرفتیم و بعدش نا امید میومدم زار میزدم و دوباره تنهایی دوباره درد دوباره تیغ سرد و خونای گرم

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤
خیلی قشنگ مینویسی..داستانت خیلی غمگینه😥انشالله خدا ب دلت آرامش بده و از این ب بعدش رو فقط شاد باشی

خیلی هنوزم پر از غمم الانم با اینکه از عشقش مینویسم چشمام مر بغضه وسط کتابخونه همه دارن درس میخونن من از غمام مینویسم 


بهش قول دادم همون موقع ها داستانمونو بنویسم همیشه نصفه میموند الان انگار اینجا میخواد کامل بشه

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤
2828
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز