سلام ن بابا
از دستش عصبانیم
شنیدم اینستا داره ولی قبلا ک من ازش پرسیدم گفت ندارم دیشب قرار بود مامانش باهاش حرف بزنه ب مامانش گفته بود دروعه ندارم اما ی استوری از اکانت قبلیش دقیقا مطابق با حرفای خودش من دیدم گذاشته
خیلی بهم ریختم
دیگه دست از تلاش واسه این زندگی نکبت بار برداشتم
فعلا حدودا ۱۰ روزه دارم با سردردای شدیدم میسازم
شاید خدا بخواد و سرطان باشه اون یکم ب خودش بیاد
وگرنه ک الان این رفیقاش پنبه گذاشتن تو گوشش ک نفهمه هیچیو
دیگه ب مامانش گفتم من کاریش ندارم خودش بخواد میاد سمتم اعتمادمو جلب میکنه دوباره
مطمئنم وقتی سرش ب سنگ بخوره برمیگرده اما شاید من تا اونموقع این حساس پاکو تو خودم خفه کرده باشم و داستان عشقم ماهم ی جایی همینجاها تموم بشه
دعا کنید واقعا دلم نمیخواد اینطوری عشقمون تموم بشه من هنوزم ی اهنگ ک گوش میدم اگ شاد باشه به مراسم نامزدی و عقدمون فکر میکنم بدون اون نمیتونم🙃