2821
2789
عنوان

داستان زندگی

| مشاهده متن کامل بحث + 30986 بازدید | 628 پست
تا اینجا گفتج براتون ک تو قبرستون بودم پسر عموم اومد و منو ندید باز دیدم اومد وسط قبرستون رفت سمت مه ...

داشتم جواب کاربرا رو میدادم ک دیدم زهرا و مهلا اومدن گفتن پاشو بریم خونه

زهرا کلا زود جوشه گفتم من هیچ جا نمیام


گفت الان زنگ میزنم ب مامان بابای تو بعدم ب مامان سبحان تا بیان تکلیفو روشن کنن گفتم تو زنگ نمیزنی زنگ زدی باور کن تا اخر عمرم دوتاتونو بلاک میکنم 

.یکم دعوامون شد زهرا ک حالمو دید گف الان پس ب پسر عموت میگم ما ک حریفت نمیشیم


زنگ زدن پسر عموم گفتن پاشو بیا سبحانم بیار اینجا ما داریم دیوونه میشیم از دست این بشر..


پسر عموم گفت الان میام


ب بچه ها گفتم من هیچ حرفی با کسی ندارم میخوام تنها باشم شما برید حسینیه من میرم خونه

اما چون سابقه خودکشی داشتم هیچ کودوم تنهام نمیزاشتن


چند دقیقه گذشت دیدم مسر عموم داره میاد با موتور یکی هم پشتش بود

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤

ب بچه ها گفتم یکی باهاشه گفتن حتما سبحانه مونده بودم چیکار کنم


خودمو جمع و جور کردم چادرمو مرتب کردم 

قبل اینا مشهد بودم واسش ی تیشرت و تسبیح خریده بودم تسبیح رو به نیت این که دیگه خطا نره متبرک کرده بودم


سوغاتی هاشو در اوردم داشت میومد سمتم پسر عموم ب زهرا و مهلا گف بیاین این طرف حرف بزنن


دیدم داشت میومد اما نمیخواستم کم بیارم.


سوغاتی هاشو رو پله گذاشتم و سرمو برگردوندم تا چشمم بهش نیوفته میدونستم چشماشو ببینم کار تمومه


همونطور ک دیدن چشمای من برای اون کارو تموم میکنه

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

شرو کرد حرف زدن

گف سلام

گفتم سلام 

گف ب رو ماهت و باز حرف زد

حرفاشو جواب نمیدادم


شوخی میکرد میخندید اما من سرمو هم ب سمتش نچرخوندم

میگف اومدی اینجا جیکار

چرا این وقت روز اومدی مزار

 گف نگام کن

محل نزاشتم گفت دارم با تو حرف میزنما


گفتم خودت گفتی الویتت رفیقاتن پ برو پیش اونا با من چیکار داری


گفت تروخدا دستتو بردار از جلو صورتت

دستمو ک برداشتم

نگاه خیرشو حس کردم

چند ثانیه ک گذشت گفت هرچی تو بگی قبول فقط نگام کن قید همشو میزنم ولی نگام کن


اروم برگشتم سمتش چشمامو ک دید گفت چشم قلیون و بی تی رو بیخیال میشم

تا اونموقع نمیزاشتم چشماشو ببینم چون میدونستم خودمو میبازم

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤

اما وقتی این حرفو زد نگاش کردم گفتم قول خیره چشمام شد گفت قول..


باور کنید چشماش راست میگف چشماش عاشقم بود من خر نمیشم من حسشو خوندم من دیدم دوس داشتنشو دیدم واقعا پشیمونه


بهش گفتم ینی هم قلیون هم بی تی

گفت اره دوتاشو کنار میزارم تو فق بمون


گفتم رفیقات

گف اوناهم هرجی تو بخوای میگم چشم اما باور کن اونایی ک من باهاشون میگردم ادمن


گفتم گوشی چی من نمیخوام بی خبر بمونم ازت

گفت گوشی هم هرجی تو بگی چشم اما یه جوری که به درس خوندنت آسیب نرسه و کنکورتو اونی ک میخوای قبول بشی


یکم از این چیزا یکمم از بحثای خانوادگی ک میش اومده بود حزف زدیم

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤

تا اینکه رسیدیم ب یه بحثی ک چرا وقتی من تنها بیرون بودم نیمد


پسر عمومو صدا زد گفت بیین دختر عموتون میگه وقتی من سر کارم مرخصی بهم نمیدن وسیله ندارم برم یک ساعت و نیم راهو پیش خانوم الان حکم چیه

پسر عموم گفت باید بری 

خندید ولم ضعف رفت براش انگار یادم رفت همع چیو

گفت خدایی فامیل بازی در نیار

پسر عموم گف فامیل بازی نی هروقت هرجی گفت باید بگی چشم


بعدش گف خب تکلیفشو مشخص کردی؟ اگ میخوایش بگو نمیخوایشم همین الان برو ی بار دیگه دور و برش ببینمت خونت حلاله


گفت من ب تودشم گفتم تصمیمم ادامه دادانه میخوامش

پسر عموم گف پس قلیون و بی تی چی

اونم گفت دیگه سمتش نمیرم


پسر عموم گف یادت باشه جلو من این حرفو زدی ببینم رفتی سمت این چیزا باز خودت میدونی

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤

خلاصه قول داد یهو برگشت دید مهلا و زهرا گوشی دستشونه ب پسر عموم گف اویی این دوتا باز دارن فیلم و عکس میگرن


انقد باهم بودیم ک دیگه میدونست ذات زهرا و مهلا جطوریه از همه چیز فیلم و عکس میگیرن


پسر عموم گف اویی نگیرین بیشعورا

بعدش گف خو پ دیگه خدافزی کنید بریم ب نهار برسیم


با قلدری گفتم من هیچ جا نمیرم

اول یکم مخالفت کردن بعد ک دیدن نمیرم گفتن باشه تو برو خونه با زهرا و مهلا ما واست نهار نذری میگیرم و میاریم دم در میدیم


سوغاتی هاشو ک بهش دادم با کنایه گفتم نمیدونتسم لباس مشکی خریدی برات خریدم فک کردم نداری

پسر عموم گف مهم نی همین امروز باز میکنه از تورو میپوشه.


خودش گف من ک قبول نمیکنم بهش گفته بودم حق نداره برام خودشو تو خرج بندازه و کادو بخره

پسر عموم گف این که کادو نیس سوعاتیه قبول کن بریم ظهره


خودش رفت گفت زود خدافزی کنید ب نهار برسیم

سید سبحان یکم موند حرف زد کفت ببخشید اشتباه گردا بابت حرفای دیشبمم ببخشید جبران میکنم شرمندتم

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤

سید سبحان رفت ماهم رفتیم خونه بعدش سبحان رفته بود از حسینیه خورشت سبزی گرفته بود داده بود پسر عموم اورده بود منم بعد ۳ روز بالاخره دو لقمه خوردم


عصرش دیدم مامانش واسم پیام داده سلام سید سبحان رفت حسینیه گفت من بهتون اطلاع بدم 


از اون روز شب و هرجا ک میرفت ب مامانش میگفت مامانش بهم پیام میداد تسبحی ک براش خریده بودم دستش بود تیشرتم پوشیده بود


شوهر خالم و چند نفر دیگه فهمیده بودن سوعاتی های من واسه اونه اخه گفتم ک شهرمون کوچیکه همه همو میشناسن.


حالم بهتر شده بود یکم ارامش داشتم خیلی خوب بود قشنگ کانل همرو خبر میداد ماماتشم خوشحال بود همش تشکر میکرد 

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤

ی شب اومد با گوشی مامانش پیام داد گفت بیرونم ولی خیلی قشنگ پیام میداد


جز بهترین شبام بود همش میگفت نازنینم من رو سیاهم از خطاها و اشتباهاتم اما قول میدم تورو رو سفید و سر بلند کنم نمیزارم پشیمون بشی قول میدم حبران کنم


میگف ممنونم ک موندی

مرتب میگف عاشقتم دوستت دارم مرسی ک هستی


میگف ب جون تک دلبر دلم نازنینم و به جون مادرم دیگه از این اشتباها نمیکنم


میگفت خیلی خوشحالم ک مامانم انقد خوب برخورد میکنه میگف عاشق این رابطه بودم و حالا بیشتر عاشقش شدم.


همون موقع مامانشم پیام داد با کوشی خالش سراع سبحانو گفت گفتم خداروشکر خیلی امشب خوبه گفت خداروشکر با ما ک لجه گفتم ن شمارو هم دوست داره ذوق داره از وجودتون و برخورداتون

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤

نمیدونید چقد اون شب دل من و مامانش شاد بود گفت پس بی زحما بگین زودتر بیاد خونه گفتم چشم

بهو خطا هنگ کرد دیگه هرچی زنگ میزدم میگف انتن نمیده.



صبح از مامانش پرسیدم گفت زود اومد اما کسل بود نرفته سر کار


عصرش مامانش گفت حرف بزنم باهاش بگم امروز ک سرکار نرفتی با مامانت اینا برو بیرون باغ داییت یکم هواتون عوض شه


گوشیو داد بهش سبحان سرد شده بود بهش گفتم چرا سردی گفت ن نیستم یکم حالم خوب نیست و این حرفا 

یکم ک گذشت دیدم مامانش میام داد حالش خوب نیست داریم میبریمش دکتر


واسش ازمایش و اینا نوشته بودن


فرداشم نرفت سرکار با مامانش درگیر دکتر و اینا بودن


جمعه گفتم پسر عموم بهش گوشی بده اما از مامانش ک سراغ گرفتم گف بیشتر روزو خسته بود و خواب دکترش گفته افسردگی داره شدید 


الان از چهارشنبه شب ک باهم چت کردیم  دیگه حرف نزدیم خیلی دلشوره دارم چرا پیام نداده یعنی؟؟؟ 


دلم واسش تنگ شده. یکم با مامانش حرف زدم گفت افسرده و بی حوصله هیت فرصت بده درست میشه 


الان باید جیکار کنم

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤
اگه پیشش باشی حال و هواش عوض میشه.

چطوری اخه 

موندم چیکار کنم از ی طرف مامانش و همه توقع دارن کمکش کنم از ی طرف خودمم نیازمند کمکم

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤

حالا اگ کسی سوالی چیزی داره در خدمتم


ولی بچه ها من به عشقش شک ندارم درسته رفتارای الانش اشتباهه اما اون ۵ سال عشقشو ثابت کرده چیزای ک من میگم شاید ب نظر شما جدی نباشه اما شهر ما چون نسبتا کوچیکه اگ چیزی جدی نبود خالش مهمونی دعتمون نمیکرد یا من عید غدیر دیدن مامانش نمی‌رفتم 


یا اون دیدن دوماد خاله من نمیومد واسه خونشون چشم روشنی نمی اورد


الان مامانش واقعا مثل ی مامان کمک دوتامونه اگ قبول داشت پسرش گناهکاره میگفت اما پسرشو میشناسه میدونه واقعا پسرش عاشق منه 


فقط الان معلوم نیست از رفیقه از چیه ک اینطوری شده موندم باید چیکار کنم


لطفا تا جایی ک میتونید زبونتون خیر باشه شاید واسه شما فرقی نکنه اما دل من با حرفای شما امید پیدا میکنه شاید خدا دعای شمارو در حقم مستجاب کنه میدونم سبجان خیلی اشتباها کرده اما اینکه به راه راست هدایت بشه دست خداست واسه خدا کوجکترین کار ممکنه.


بازم ممنون ک وقت با ارزشتونو برای من و زندگیم گذاشتین ممنون ک خواننده دردام بودین و چشمای خوشگلتون متنای پر از عیب منو خوند و به بزرگیتون عیبامو نا دیده گرفتید


مرسی ک هستید

بهترین ها سهم دلاتون

دوستدار همتون نازنین

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤
چطوری اخه  موندم چیکار کنم از ی طرف مامانش و همه توقع دارن کمکش کنم از ی طرف خودمم نیازمند کمک ...

امکانشو داری بری پیشش؟

و اینکه راجب بی تی اینقدرررر مهلک که خدا میدونه.احتمالا از عوارض همون بی تی باش

امکانشو داری بری پیشش؟ و اینکه راجب بی تی اینقدرررر مهلک که خدا میدونه.احتمالا از عوارض همون بی تی ...

الان ک نه اون شهرستانه من مرکز استان


بهش گفته بودم فردا بیاد پیشم ولی فک نکنم هماهنگ ک نکردیم


اگ بهش مرخصی بدن میتونه بیاد پیشم چون من خیلی وقتا کل روزو کتابخونه درس میخونم واسه کنکور


اما خیلی دوست دارم ی حوری امیدوارش کنم تا باز به زندگی برگرده باز مثل قبل پر تلاش باشه و به منم انگیزه و امید بده

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤
الان ک نه اون شهرستانه من مرکز استان بهش گفته بودم فردا بیاد پیشم ولی فک نکنم هماهنگ ک نکردیم ...

قطعا میتونی،شک نکن.بهش بگو وقتی تفریحی میخوای چیزی استفاده کنی اول عوارض وحشناکشو بدون.

2829
2828

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

سلام سلام

ziba_jooni | 11 ساعت پیش
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز