سلام ... قضیه ازین قراره ک پنجشنبه مامانم نذری داره و شوهرم راضی نشد ک بیاد چون میخواستیم شب بمونیم خونه مامانم و جمعه بریم پخش نذری ... )کلا شوهرم شب خونه مامانم اینا نمیمونه( برا همین من گفتم جمعه صبح میام... مامانم زنگ زد بگو حتما شوهرت بیاد من منتظرشم اگ نیاد ناراحت میشم ...
من خودمم دوسدارم بیاد ....قهر نیست با خانوادما ولی هر دفعه بخوام ببرمش به زوووره ... دیگ دیوونم کرده انقدر بهش اصرار کردم میگه نه برا چی بیام تو برو .. معدم باد کرد انقدر اصرارش کردم ... حالا یوقتایی مهمونی هم بشه سمت فامیل من ا صلاااا نمیاد کلا با فامیلم قهره سر یه جریانی . بعد ک برمیگردم خونه همش تیکه میندازه میگه خوش گذشت ؟ خوش گذروندی .. شوهر کیلو چنده و فلان و ...
خسته شدم ... سر خورده شدم جلو آشنا و فامیل ...
اینم بگم حتی عروسی دختر خالمم نیمد . منم مجبور شدم بخاطر اینکه خالم ناراحت نشه تنها برم ... همهههه ازم میپرسیدن شوهرت کو ... چیکار کنم خانمااا .. کی این مشکلو داره ؟
دیروز بزور و تنهایی منو فرستاد خونه باباش اینا رفتم اونجا کلی حرف هم خوردم ازش .. ( سره یه جریانی با باباش قهره دوماهه)😑😑😑 منو مجبور کرد با قهر و اخماش برم خونشون ... باباش هم از خجالتم درومد ... اونوقت من میگم بریم خونه مامانم که چقدر براش احترام میذارن .هییی چوسی میاد واس من ....
هوف چقدر زیاد شد ببخشید