میبینه من برای خودم کم بدبختی ندارم ، شوهرم ولمون کرده رفته ، اختلال روانی شدید داره ، زندگیم داغون ، تک و تنها با یه بچه
بچه ها بخدا مامانم زن حسود و بدجنسیه ، نگید چرا اینجوری میگی در مورد مادرت ، نمیتونه خوشحالی و خوشبختیه بچه هاشو بیینه، دوست داره هممون بدبخت و شکست خورده و زیردستش باشیم ، حالا بماند....
از وقتی فهمیده شوهرم بیماره همش میگه مواظب دخترت باش ، شاید اینم اونجوری باشه!!!
یا میگه حواست باشه ، خیلیا میخوان بهت ضربه بزنن، از خودیا !!!! یه بلایی سرت میارن!!!!
جلوی خونت قایم میشن ، میان بچتو میگیرن یا ضربه میزنن بهت!!!!
آخه اینم شد حرف؟؟؟؟؟!!!!!!
نمیدونم منظورش از گفتن این خزعبلات چیه تو این شرایط روحی و داغون زندگیم !!!
رعشه به تنم میفته رسما
میدونم یا خودش نقشه داره یا میخواد ترس به جونم بندازه که بیمار و ضعیف شم
زنیکه ی خدانشناس عقده ای