۳ تابچه داره . یه ساختمونیم. بچه هاش ساختمون رو داغون میکنن . دختر منم صداشونو میشنوه به هوایه اونا میره . اونروز داره میگه به خواهرشوهرم اسایش نداریم از دست اینا الیسا ساختمونو میزاره سرش. صاحبشم جمعش نمیکنه . یه لحظه موندم . خواهرشوهرم هم گفت بچه هایه توام شلوغن دیگه .....
وای خدا چرا جوابشو ندادم همون لحظه باید م ر ی دم بهش . چون باهاش قهرم سره یه موضوع جدا حرف نمیزنم داره میترکه نمیدونه چیکار کنه