ما قبلا تو یه خونه زندگی میکردیم سالها من صدای جیغ و گریه بچه کوچیک میشنیدم هر بارمیخوابیدم رو زمین صدای پچ پچ و حرف بین چندین نفرو میشنیدم جملات واضح بود ولی من نمیفهمیدم خداشاهده
بارها تنها تو اتاق ک تنها بودم دونفر پچ پچ میکردن بقدری واضح ولی من اصلا جملات و نمیفهمیدم
خیلی تو اون خونه سختی کشیدم هشتم گرو نهم بود تا اینکه فروختیم و اومدیم جایی الان خدا روشکر زندگیم کلا زیرو رو شد عاااالی
ادامه داره ولی حوصلتون سر میره بگم چ اتفاقایی میفتاد