انگار تو خوابم میدونم ک خابم اذیت میشم همش خابای بی معنی عجیب ترسناک میبینم انگاری روح از بدنم جدا شده و خودم بیدار نمتونم شم اگر یکی صدام بزنع چرا اینجوری میشم کسی میدونه؟
ببین بختک بیوفته اینجوریه تو هر حالتی ک خابی نمیتونی تکون بخوری انگار گج ریختن تو همون حالت خشک شدی
منم نمیتونستم پاشم ی لحظه بیدار میشدم باز خابم میبرد دیگه اخر کار مامانم اومد پتو انداخت روم بیدار شدم قلبم سرم همه جام درد میکرد خشک شده بود همه جام انگاری کوه کندم ماتو مبهوت تا ی ساعت نشسته بودم نمیفهمیدم هابم یا بیدار
منم نمیتونستم پاشم ی لحظه بیدار میشدم باز خابم میبرد دیگه اخر کار مامانم اومد پتو انداخت ...
اره نمیتونی پاشی انگار همه جات خشک زده حتی نمیتونی یه لحظه سرتم برگردونی یا جا به جا شی بعد وقتیم بیدار شدی بدجور خسته ایییی دوباره خابت میبره انقد خسته میشیییییی اون موقعه ک بیدار شدی چشمات خد ب خد از خسته گی بسته میشه ولی تو خدتو قوی بگیر نخاب بخابی دوباره همین جوری میشی سعی کن خابت نبره
ن ب اون یکی خاهرم گفتم اره من میبینمش ولی به شکل اخرین نفری ک قبل خاب دیدمش میاد سراغم ولی نمیزاره طرفش نگا کنم فقط یبار تو یه حالتی بودم ک اومدع بود سراغم من خاب بودم و صورتم به طرف در اتاق خابمون بود من نمیتونستم تکون بخورم هر دفعه هم طرف اتاق خاب نگا میکردم وسایلای اتاق خاب پرت میشد به طرفم ۱۵ دقیقه تو همین حالت بودم ک بعدش بیدار شدم وقتی بیدار شدم بدنم انقدی سنگین بود ک دوباره داشت خابم میبرد