2777
2789
عنوان

بابام منو از خونه انداخت بیرون

676 بازدید | 19 پست

قضیه از این قراره کا داداشم تصادف کرده بود شب،  من فرداعصری رفتم حال و احوالش رو بپرسم البته سرما خوردم حتما ا میکرونه روز ششم مریضیم بود با ماسک و فقط در خونه دیدمش و سراغ سلامتیش گرفتم بعد تو حیاط نشستم با دخترم بودم دخترم روز دهنش بود خوب شده بود ولی بازم براش ماسک زدم شاید ناقل باشه بقیش پست بعد

 

تو همه کارها خدا رو به یاد داشته باش

خب

یِکاری کردی با من که یِجوری شَم،    یِکار کردی چِشات تمومِ عالَم شه                                      یِکار کردی بگم بی تو نمیتونَم،     یِکار کردی دِلَم از ریشه آدم شه      شُدی  قلب و تَن و روحَم،   شُدی بال و پَر و جونَم،     شُدی همه ی منظورَم.                                                                                                                                                         شُدی گرمایِ این خونَم،     شُدی هرچی که میدونم و رو هر صحبتِت زومَم

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

میخاستم یکی دو ساعتی بمونم که همسرم از سرکار برگشت اونم بیاد عیادت بعد بریم خونه بابام برگشت تا دخترم رو دید گفت چرا اومدی خوب شدین یا نه 

هی بهم می‌گفت نباید میومدین چرا اومدین گفتم اومدم سراغ سلامتی داداشم بگیرم گفت حالا نمیومدین

تو همه کارها خدا رو به یاد داشته باش

منم سرمو انداختم پایین چشام اشکی شد هیچی نگفتم هی مادرم می‌گفت نوه ام گرفته من نگیرم هی گفت برید خونتون چرا اومدین نزدیکشون نشو دور وایسا

 

تو همه کارها خدا رو به یاد داشته باش
منم سرمو انداختم پایین چشام اشکی شد هیچی نگفتم هی مادرم می‌گفت نوه ام گرفته من نگیرم هی گفت برید خون ...

آخی عزیزم عیب نداره میترسن خوب 

من کرونا گرفتم فک میکردم الان نزدیک هرکی برم مریض میشه با این که سه هفته گذشته بود تا رفتم دوباره آزمایش دادم خیالم راحت شد 

دست خود آدم نیست

اگر از بلندای آسمان بترسی نمیتوانی مالک ماه  شوی🌙🌙پسرم همه دنیای منه 😍😍

یه پنج دقیقه دیگه نشستم با ماسک اونم تو حیاط مادرم هم یه لیوان آب برام آورد اونم یه متر شایدم بیشتر فاصله داشت دیگه رفتم یه فاصله دورتر که کسی نبود گریه هام رو کردم بعد به دخترم گفتم بیا بریم خونه مامانم هی گفت بمونید میخام شربت کنم گفتم همسرم داره میاد دنبالم همسرم هم البته یه جای دور سر کار بود همون لحظه گوشی بر نداشت

تو همه کارها خدا رو به یاد داشته باش

کارت اشتباه بوده 

پدر و مادرت سنشون بالاست 

این مریضی براشون خطرناک 

ما فامیلمون گرفت اصلا علائم نداشت ولی امیکرون کشتش

اونا میدونن بیماری انتضاری ازت ندارن


خدایا شکرت خدایا مرسی که هستی خیلی دوست دارم برای سلامتی و ظهور صاحب الزمان یه صلوات 
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792